تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
كاستلى حكيم . . . « 1 » ، تاجرباشى فرنگى ، آقاى عبد الحسين خان ، عزيز الله ميرزا . در باغ نعمت‌آباد در وسط باغ شطچهء آبست . چادر دستى زده ناهار آنجا ترتيب كرده بودند . ناهارى صرف شد و بعد از صرف ناهار جناب مستطاب امير نظام دام اقباله با جناب مستشار الملك مشغول بازى شدند . من در يك اطاقى رفتم قدرى خوابيدم و بعد از خواب استفراغى كردم كه براى حالت من خيلى خوب بود . امروز در سر . . . « 2 » با كمال بىميلى در استعمال مسكرات دارم . با جنرال قونسول دو فنجان مسكرات دادند . و طرف عصر بعد از آنكه استفراغ كردم دو فنجان قنداغ خوردم و قدرى هم در كنار باغچه با جناب مستطاب امير نظام نشستيم . . . « 3 » و دو ساعت به غروب مانده سوار شده مراجعت به باسمنج شد . مشغول نماز شدم و آقاى حاجى صدر الدوله هم آمدند در چادر من و حاجى عبد الله . . . « 4 » كدخداى جوقه . . . « 5 » از ميرزا حسين ضابط آنجا و نايب ابو القاسم شكايت دارد . و حالا كه يك ساعت و نيم از شب گذشته است مشغول نماز شدم و آقاى حاجى صدر الدوله هم اينجاست . محمد خان آمده كه بنويسيد از اندرون شهر اسبابى بفرستند . و ميرزا حسين خان و ميرزا على اكبر خان و عبد الله خان و حسينعلى امروز صبح به شهر رفته‌اند . سوار اسب شده رفته‌اند .

چهارشنبه 25 شهر ذى قعدة الحرام

امروز صبح بعد از نماز و غيره جناب آقاى ساعد الملك چادر منزل من آمدند دو فنجان چاى دارچينى خوردند . قدرى حرف زديم . پس از آن جناب مستطاب امير نظام فرستاده بودند با جناب ساعد الملك به اتفاق رفتيم كه ناهار را چادر دارا ميرزا پسر مرحوم اسحق ميرزا كه حالا كشيكچىباشى « 6 » حضرت مستطاب و الا وليعهد روحى فداه است ، به اين معنى كه حضرت و الا به چادر او تشريف مىبرند . بعضى عمله‌جات را هم وعده گرفته بودند . اول خدمت حضرت و الا مشرف شديم و بعضى فرمايشات فرمودند . از جناب صاحب ديوان و ايام بيكارى ايشان و بعضى فقرات ديگر و رنجش از جناب
هامش
( 1 ) - جاى دو سه اسم خالى بود . ( 2 ) - جاى يك كلمه سفيد . ( 3 ) - جاى كلمه‌اى سفيد . ( 4 ) - جاى يك كلمه سفيد . ( 5 ) - جاى سه چهار كلمه سفيد بود . ( 6 ) - اصل : كشيچىباشى .