تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
مراغه كه سيد محترمى است آنجا آمد و چند نفر هم بودند . جناب مستشار الملك ميرزا شفيع خان هم بود . اين جناب مجتهد آقا به سعايت امامقلى ميرزا از مراغه مغضوبا احضار شده و از قرار تقرير آقا سيد امامقلى ميرزاى حاكم مراغه خيلى در حق او بدرفتار كرده‌اند . سيد را فرستاده‌اند منزلش سر و پاى برهنه آورده‌اند . پس از آن به دست خودش و ساير نوكرها او را تنبيه كرده‌اند ، و علت هم اين بوده كه در سر نهر آبى از مراغه با كسى گفتگو داشته‌اند ، و طرزى سيد تقرير كرد و گريه كرد كه بر من رقتى دست داد . جناب مستطاب امير نظام دام اقباله هم متأثر شدند و وعده دادند كه خلعتى به جناب سيد بدهند و با خانبابا خان كرمانى او را به مراغه معاودت بدهند . پس از آن يكى دو ساعت جناب مستطاب امير نظام با عزيز الله ميرزا تخته نرد بازى كردند ، و من طرف مغرب رفتم يك ساعتى منزل جناب مستشار الملك . آقاى صدر الدوله و جناب مجتهد آقا هم بودند . ديدنى كردم و آمدم منزل . در چادر جناب مستطاب امير نظام دام اقباله دو ساعت از شب گذشته آنجا بودم . گفتند ميرزا حسين خان و ميرزا على اكبر خان ، حسينعلى از شهر آمدند و دورشكه كه در راه سوار بوده‌اند اسبش نيامده ، در راه گذاشته بودند . و كاغذى والدهء ميرزا حسين خان نوشته بود كه دو ثوب قباى قدك يزدى خواسته بودم تازه دوخته بودند آوردند . و من شب را شام نخوردم خوابيدم و كاغذى وقايع‌نگار و چند شعرى نواب سام ميرزاى شمس الشعرا از طهران نوشته بودند عبد الله خان آورد . وقايع‌نگار نوشته بودند آقا محمد تقى زرگر رفته امامزاده داود . بعد از مراجعت او سر قليان فيروزج را مىگيرم مىفرستم . پسر حاجى عبد الله خلخالى آمده بود كه نايب ابو القاسم كه خلخال رفته حاجى عبد الله را فرارى كرده و برادرهاى مرا محبوس كرده است .

به تاريخ روز يكشنبه 22 شهر ذى قعدة الحرام

امروز بعد از برخاستن از خواب و اداى نماز و ادعيه يك فنجان چاى ليمو خوردم و مقرب الخاقان خانبابا خان كرمانى آمدند و پس از آن جناب مستطاب امير نظام دام اقباله تشريف آوردند قدرى روى صندلى نشسته ، بعضى تحريرات كردند . كاغذى از ساوجبلاغ رسيده بود كه سيف الدين خان نوشته بود كه . . . « 1 » و برادرهاى حمزه آقا مشغول خدمت هستند و سيد رضا را هم كه . . . « 2 » رفته بود بدرفتار كرده او را جواب داده‌اند .
هامش
( 1 ) - جاى يك اسم سفيد بود . ( 2 ) - جاى يك كلمه سفيد است .