تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
بود كه حاجى عبد الله . . . « 1 » كرده است . جواب او را هم نوشتم كه ميرزا محمد حسين بايد آنها را استمالت نمايد . و تلگرافى هم وقايع‌نگار كرده بود براى تعميرات خانه و فقره [ اى ] هم در باب آنكه يكصد تومان براى سيد رضاى صراف بفرستيد . جواب نوشتم كه پول نداريم . و شب را هم خدمت جناب مستطاب امير نظام مد ظله تا پنج ساعت از شب گذشته بوديم . عزيز الله ميرزا هم بود قدرى بازى كردند . آقاى حاجى صدر الدوله هم بود . بعد از صرف شام آمدم منزل خوابيدم .

به تاريخ جمعه 20 شهر ذى قعدة الحرام

امروز صبح شاهزاده حكيم و نظام الحكماء آمدند مرا ديدند . نظام الحكماء گفت . . . « 2 » روزى دو دفعه آب سرد روى مغز سر بريزيد . شاهزاده حكيم گفت سنگ جهنم را داد [ م ] كه روزى يك دفعه به چشم بمالند . و ميرزا عبد الغفار منشى توسركانى كه چندى قبل با من بود مدتى است رفته بود ، از راه خلخال به تبريز آمده است . قدرى او حرف زد . و بعد از آن گفتند جناب مستطاب امير نظام مد ظله به چادر نواب مغرور ميرزاى ناظر حضرت و الا وليعهد روحى فداه تشريف برده‌اند . من هم رفتم آنجا . ناهار در چادر نواب معزى اليه صرف شد . و جناب مستطاب امير نظام دام اقباله با آقاى مستشار الملك مشغول بازى شدند . و من آمدم چادر آقاى حاجى صدر الدوله رفتم قدرى خوابيدم و طرف عصر قدرى خيار خوردم و چاى خوردم و آمدم در چادر نواب مغرور ميرزا و از آنجا آمدم در چادر خودمان . ميرزا يوسف خان ، محمد خان و سيد احمد شوشترى از شهر آمدند . و شب را هم باز در چادر جناب مستطاب امير نظام مد ظله بودم . قدرى مشغول بازى شدند : سلطانعلى خان ، عزيز الله ميرزا ، حاجى صدر الدوله ، خانبابا خان ، ساير . در ساعت پنج آمدم چادر خوابيدم .

به تاريخ شنبه 21 شهر ذى قعدة الحرام

امروز بعد از نماز و ادعيه و غيره و خوردن ليموى عمانى ، ميرزا عبد الغفار منشى تو سركانى اينجا بود . رفتم چادر جناب مستطاب امير نظام دام اقباله . جناب مجتهد آقاى
هامش
( 1 ) - جاى يك كلمه سفيد . ( 2 ) - جاى چهار پنج كلمه سفيد مانده بود .
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 126 | ميرزا قهرمان امين لشكر