مد ظله حاشيهء آن را امضاء كردند براى ميرزا عبد الله خان فرستادم و دو سه كاغذ به شهر نوشتم يكى به والدهء ميرزا حسين خان نوشتم ، اظهار مهربانى بود . كاغذى هم به ميرزا يوسف خان نوشتم كه بيايد باسمنج و يكى دو سه رقعهء وقايعنگار را هم كه از طهران به من نوشته بود جواب نوشتم . دو سه فقره مطلب در باب تعميرات خانه و در باب جبه و شمسه كه در نزد ميرزا رضا قلى است نوشتم ، و به جناب مستطاب مشير الدوله و غيره هم دعا رساندم . كاغذها را فرستادم كه در شهر بدهند چاپار روز يكشنبه مىرود . از فرنگستان هم براى جناب مستطاب امير نظام مد ظله تلگرافى از جانب همايونى رسيد كه مرقوم شده بود از . . . « 1 » تلگراف شده است ، و در باب ساختن [ راه ] از تبريز به طهران تأكيد كرده « 2 » بودند كه آن اشخاص كه بنا بود اقدام نمايند تأكيد شود .
به تاريخ روز پنجشنبه 19 شهر ذى قعدة الحرام
امروز كه از خواب برخاستم حاجى آقا كاغذى آورده بود و در آن كاغذ گله نوشته بودند كه والدهء ميرزا حسين خان در حق آنها بعضى نسبتها داده است و از من شكايتها در پيش زنها كرده بودند ، اعتنائى نبايد كرد . بعد از آن مشغول نماز و ادعيه شدم و زيارت عاشورا خواندم و قدرى سنگ جهنم با پر مرغ بطورى كه حكيم فرنگى دستور العمل داده است آقا على در پلك چشم من ماليد ، چون چشم چپ من قدرى تارى دارد . وقت ناهار در خدمت جناب مستطاب امير نظام بوديم و نصر الله آدم ميرزا يوسف خان از شهر آمد كاغذى آورده بود . يك فقره در باب عمل كربلائى عباسعلى بود كه نوشته بود كربلائى عباسعلى گفته است علاوه از تمسك مرهونى كلوانق ، ضامن هم بايد بدهد . من جواب نوشتم كه اين حرف نامربوط است . با همان تمسك معاملهء سابق كه در دست دارد نگاه دارد كه هزار و سيصد تومان قسط اول را گرفته است . حالا هم كه هزار تومان به او داده شد باقى حساب او بماند سه چهار ماه ديگر . ان شاء الله اصلا فرعا داده مىشود .
در فقرهء اغتشاش كار دهات خلخال و ميرزا على تلگرافى از نايب ابو القاسم رسيده
هامش
( 1 ) - جاى يك اسم سفيد .
( 2 ) - شده و كرده ( هر دو را دارد ) .