على اكبر پسر مرحوم ميرزا داود وقايعنگار و خطوط خودشان را آوردند ديدم . از سواد و خط آنها خيلى محظوظ شدم و قدرى نشستم . از آنجا رفتم منزل جناب مستطاب امير نظام دام اقباله و شب سهشنبه را منزل جناب مستطاب امير نظام دام اقباله بودم . نواب عزيز الله ميرزا و خانبابا خان آنجا بودند بازى كردند . تا ساعت شش آنجا بودم . بعد از صرف شام در ساعت شش آمدم منزل .
به تاريخ سهشنبه 10 شهر ذى قعدة الحرام
امروز تمام روز را در اندرون بودم . كسالتى داشتم . ناهار را هم آنجا خوردم و شمس العلماء پسر مرحوم ميرزا . . . « 1 » طرف عصر در اندرون پيش من آمدند قدرى حرف زديم . و شب را نيم ساعت به غروب مانده رفتم منزل جناب مستطاب امير نظام مد ظله .
عزيز الله ميرزا و خانبابا خان و آقاى نصرت السلطنه آنجا بودند قدرى بازى كردند . قدرى من بازى كردم . چند عدد اشرفيهاى جناب مستطاب امير نظام را به آقاى عزيز الله ميرزا و خانبابا خان تحويل كردم . بعد از آن نواب نصرت السلطنه و جناب مستطاب امير نظام هم قدرى بازى كردند و باختند و نواب عزيز الله [ ميرزا ] و خانبابا خان شريك بودند بردند و مذاكره شد كه دختر خانبابا خان به پسر . . . « 2 » عقد مىشود و از جانب امير نظام دعوت كرده بودند كه در مجلس عقد آنها بروند . جناب مستطاب امير نظام دام اقباله از اين دعوت و اظهار آنها رنجيده بودند كه چرا بايد آنها اين تكليف و دعوت را كرده باشند .
شب را تا ساعت پنج و نيم خدمت جناب مستطاب آقاى امير نظام دام اقباله بودم .
چون كسالت داشتم بىخبر آمدم به خانهء والدهء ميرزا حسين خان خوابيدم . خيلى باد مىآمد و هوا بد بود .
صبح چهارشنبه 11 شهر ذى قعدة الحرام
از منزل والدهء ميرزا حسين خان منزل ميرزا يوسف خان آمدم . تا وقت ناهار كسى نزد من نبود . ناهار صرف شد و جناب مستطاب آقاى امير نظام هم يك قاب قيمه پلو جهت من فرستاده بودند .
هامش
( 1 ) - اسم پاك شده است .
( 2 ) - جاى اسم سفيد است .