تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
اجل آقاى امير نظام نوشته است آورده است . شب پنجشنبه رفتم منزل جناب امير نظام و قدرى آنجا بودم . نصرت السلطنه آمد بازى كردند و خانبابا خان و نصرت الدوله بودند و سه ثوب صوف از براى آنان آوردند . يك ثوب به نصرت السلطنه و يك ثوب به من و يك ثوب هم سيد شوشترى برد . شب پنجشنبه 20 - را در اندرون والدهء ميرزا حسين خان بودم .

روز پنجشنبه 20 [ شوال المكرم ]

رفتم منزل ميرزا يوسف خان . در باب كار كربلائى عباسعلى مذاكره بود كه عمل او به طورى ختم شود . ميرزا محمد ميرزاى معز الملك ناظم ميزان آمد و قرار شد ميرزا يوسف خان عمل تمسك او را تمام نمايد ، به اينطور كه عمل او تمام شود : از بابت باقى تمسك دو ساله ، سالى دو هزار تومان و رهن هم از كلوانق بگيرد و بقيه دو هزار تومان را خانه را هم بگيرد و برود . و امروز . . . با سمنج با نواب و الا اعتضاد السلطنه . . . « 1 » چند روز اينجا هستند . وقت گل است و هواى خوب . جناب مستطاب امير نظام دام اقباله در باغ حاجى ميرزا فرج خان آمدند . براى من آلاچوب و چادرى زدند . و همراهان من سيد شوشترى و آقا على و اصغر خان و نصر الله بيك آدم ميرزا يوسف خان ، آقاجان هستند . شب را هم در چادر جناب اجل آقاى امير نظام بوديم . بعد آمدم چادر خودم خوابيدم .

روز جمعه 21 شهر شوال المكرم

امروز صبح بعد از آنكه از خواب بيدار شدم و نماز و ادعيهء همه روزه را به‌جا آوردم ، پس از آن جناب مستطاب اميرنظام مد ظله در آلاچوب كه براى من مهيا بود تشريف آوردند . پس از صرف قليان و غيره به چادر ايشان رفتم . وقت ناهار آقاى حاجى صدر الدوله و آقاى خانبابا خان ، نواب عزيز الله ميرزا و پسرهاى حاجى صدر الدوله و دو سه نفرى بودند . ناهار صرف شد . پس از آن قدرى بازى كردند . تا نيم ساعت به غروب
هامش
( 1 ) - در هردو مورد نقطه‌چين حدود يك سطر مطالب پاك شده است .