تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧

به تاريخ روز شنبه 15 شهر شوال المكرم

امروز صبح اولا بزازى آمد و بعضى از اجناس بزازى براى رخوت آقا على و ميرزا يوسف خان خريد كردند كه رخوت حاضر نمايند . ديگر آنكه كاغذى از سيف الدين خان رسيده بود كه در باب فقرهء عمارتهاى مرحوم سردار نوشته است سه ساله به نصرت الدوله اجاره داده بود ، دو سال گذشته است ، يك سال ديگر مانده است . فقرهء ديگر آقا على را براى كار خانهء تبريز خودمان كه در دست شريك عاليجاه حاجى محمد حسن امين الضرب است جناب مجتهد خواسته بودند و جوابى فرستاده شد . و امروز قرار داده‌اند كه جناب ميرزا رضا آقا پسر ايشان با حاجى محمد رحيم بلكه قرارى بدهند . ديگر در فقرهء كار كربلائى عباسعلى است . ميرزا يوسف خان مشغول است كه خانه را ( ؟ ) تمام نمايد . وقت ناهار شد ميرزا يوسف خان و ميرزا غلامحسين و سيد شوشترى بودند . محمد خان و اصغر خان و آقا على هم بودند . ناهار خوردم آمدم اطاق ديگر قدرى خوابيدم . پس از آن هاجر خانم دختر كوچك مرا آوردند ديدم . و تلگرافى از حاجى عبد الله خلخالى رسيد شكايت از مباشر كرده است . جواب نوشتم .

چهارشنبه 19 شهر شوال المكرم « 1 »

امروز صبح بعد از نماز و ادعيه و صرف چاى و غيره در منزل والدهء ميرزا حسين خان مشهدى كاظم آدم جناب حاجى ميرزا جواد مجتهد سلمه الله [ آمد ] عريضه به جناب امير نظام داشت مىخواهد به توسط من بدهد . قدرى توت آوردند خوردم . يك بره هم آقا ميرزا عظيم وزير وظايف فرستاده بود و من مشغول كاغذنويسى به طهران شدم . كاغذى به جناب امين الملك و آقا هدايت خزانه نوشتم و كاغذى به جناب آقا سيد محسن نقيب السادات و كاغذى به ميرزا هادى نوشتم و كاغذى به ميرزا محسن . دادم چاپارخانه بردند . وقت ناهار هم ناهار صرف شد و قدرى كتاب خواندم . قدرى خوابيدم . سيد عباس آردل قدرى نان آورده است و آقا كاظم گماشتهء جناب مجتهد سلمه الله در باب ملكى كه با جناب آقا ميرزا يوسف آقا « 2 » سلمه الله دارد عريضه به جناب
هامش
( 1 ) - روزنامهء سه روزهء 16 تا 18 شوال نوشته نشده بود . ( 2 ) - در حاشيه نوشته : جناب حاجى ميرزا يوسف آقا طباطبائى همشيره‌زادهء مرحوم حاجى . . . مجتهد تبريز است . ( نقطه‌چين هم خوانده نشد )