تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
قباو الخالق « 1 » تازه آورده بود پوشيدم و آقاى حاجى صدر الدوله هم آمدند ، و مجلس روضه بود آمديم مجلس روضه . پسر مرحوم آقا سيد ابو الفضل روضه خواند و رفت و حالا شيخ واعظ مشغول است و من رقعه به عاليجاه موسيو برنه قونسول فرانسه نوشتم كه اگر از نقشهء بازار پاريس دارند بفرستند كه روزها تماشا شود .

بقيهء روزنامهء جمعه 14 شهر شوال المكرم 1306

از خانهء كلانتر من آمدم در منزل ميرزا يوسف خان روضه‌خوانى بود . آقاى حاجى صدر الدوله آنجا آمد و چند نفر سادات و فقرا و غيره آمدند . و ميرزا يوسف خان حاضر بود . پسر مرحوم حاجى ابو الفضل و شيخ على اصغر و يك نفر ديگر روضه خواندند و رفتند . ملا على حسين و پسر مرحوم ملا اسد بايد بيايند ، ولى نيامدند . بعد از روضه آمدم اطاق ديگر نماز ظهر و عصر به‌جا آورده و با آقاى حاجى صدر الدوله تا يك ساعت از شب گذشته نشسته بوديم . اصغر خان را فرستادم از جناب آقاى امير نظام دام اقباله احوال پرسى بكنند . جواب آورد كه در اطاق تنها خوابيده بودند ، به آقا ابراهيم آدم ايشان گفته‌ام وقتى موقع است پيغام را برساند . و امشب والدهء ميرزا حسين خان را با ميرزا حسين خان و ميرزا على اكبر خان در خانهء دختر جناب مستطاب امير نظام ، والدهء عبد الحسين خان پسر ايشان نگاه داشته‌اند . و امروز عبد الحسين خان و ميرزا حسين خان در باغ عاليجاه حاجى شيخ رفته بودند و ناهار را آنجا صرف كرده بودند . و جناب مجتهد حاجى ميرزا جواد آقا سلمه الله آدم فرستاده بودند آقا على را بردند . در باب خانهء من كه حالا در دست حاجى محمد حسن امين الضرب است و سركارش با حاجى محمد رحيم گماشتهء اوست گفتگو كرده‌اند و فرستادند پيش من كه اين خانه را در يك هزار و دويست تومان مىخواهم براى شما بگيرم . تنخواه او را هم دو ساله بدهيد ، چه قسم و از كدام محل مىدهيد كه عمل آن را بگذرانم . من هم گفتم امسال كه چيزى نيست ، در سال ديگر دو قسط از محل عجبشير و كلوانق و غيره به ميرزا يوسف خان حواله مىدهم از اجارهء كلوانق و غيره برساند . و رقعه همينطور نوشتم به آدم ايشان دادم و ميرزا يوسف خان قرضى كه به جناب ميرزا شفيع خان مستشار الملك داشتند عمل آنها را تمام كرده ، از جنس كلوانق داد و نوشتجات را گرفت آورد .
هامش
( 1 ) - ( ارخالق )