عزيز الله ميرزا و غيره آنجا بودند و مشغول بازى شدند .
من قبل از شام چون كسالت داشتم آمدم در آلاچوب خوابيدم . آقا على و سيد احمد شوشترى هم پيش من بودند . و نصر الله بيك آدم ميرزا يوسف خان از شهر آمده بود .
سه انپريال پول آورده بود براى خرجى آدمها گفتم به اصغر خان بدهد . و ميرزا يوسف خان نوشته بود كربلائى عباسعلى اولا پانصد تومان ديگر مىخواهد ، ثانيا در بيع به شرط كلوانق و غيره ضامن خواست « 1 » مىخواهد . اين مرد تا به حال امسال ما را با اين حالت گرفتاريها يك ساعت آسوده نگذاشته است .
سهشنبه 25 شهر شوال المكرم
امروز قدرى از آفتاب گذشته برخاسته مشغول نماز شدم و مشغول ادعيه شدم . و آقا على قندداغ آورد و حبّ خوردم . پس از آن با جناب مستطاب امير نظام مد ظله آمديم به طرف شهر . در خلعتپوشان ناهارى صرف شد و تا عصر آنجا بوديم و آمديم شهر . در راه يعنى در خيابان ، بيگلربيگى سواره خدمت جناب امير نظام آمد و از تفصيل سادات و رئيس السادات خيلى گفت . چون رئيس السادات در خلعتپوشان آمد عارض شد كه پسر جناب مجتهد يا بيگلربيگى در كار من اخلال مىكنند و جمعى سادات هم در دو سه نقطه آمده بودند به جناب امير نظام عارض بودند . خلاصه آمديم طرف منزل ، شب من آمدم منزل ميرزا يوسف خان قدرى بودم .
چهارشنبه 26 شهر شوال المكرم
صبح زود از منزل والدهء ميرزا حسين خان رفتم حمام مشير نظام ، رنگ و حنا استعمال شد . مشير نظام هم آمدند حمام . [ با ] معزى اليه قدرى حرف زديم . از حمام بيرون آمدم . دو هزار به حمامى انعام داده شد و آمدم منزل ميرزا يوسف خان و به طهران چند كاغذ نوشتم . به وقايعنگار ، آقاى امين الملك ، به سر كار ايلخانى هم دعا رساندم ، به آقاى امين الملك در فقرهء كار كربلائى عباسعلى و غيره ، به وقايعنگار در باب رسوم فرمان كرج و رساندن كاغذ جناب اجل آقاى امين الملك ، در فقرهء كربلائى
هامش
( 1 ) - كذا ، زائدست .