بياورند تبريز ، و به جناب عضد الملك كه اظهار اخلاصى كردم و به وقايعنگار نوشتم در خانهء بيرونى و اندرونى سركشى نمايد و اسبابها را ملاحظه نمايند . ناهار آوردند صرف شد . در سر ناهار سيد احمد شوشترى و ميرزا غلامحسين بود . پس از صرف ناهار خوابيدم . از خواب برخاسته اين اشخاص نزد من آمدند . ميرزا شفيع خان مستشار الملك هم حكمى از جناب امير نظام گرفته بودند به عهدهء يك نفر فراش سركارى كه برود كربلائى آقاى مباشر كلوانق را جهت عمل هزار تومان كربلائى عباسعلى بياورد . ميرزا غلامحسين خان حكم را نزد من آورد كه حكمى صادر شده . من گفتم فراش برود فردا بيايد كه فردا ميرزا يوسف خان قرار آن را بگذارد . تا بعد چه شود .
پسر مرحوم ميرزا عبد الله ، پسر سليمان بيك قراداغى قاضى ساوجبلاغ اينها پيش من آمدند . چاى صرف شد . نماز ظهر و عصر را بهجا آورده قدرى حرفهاى متفرقه گفته شد . وقت مغرب نماز مغرب و عشا بهجا آوردم . عبد الله خان و غيره اينجا هستند و شب را هم اندرون والدهء ميرزا حسين خان شام را آنجا صرف كردم . عبد الله خان و حاجى حميد بيك پيش من بودند .
پنجشنبه 13 شهر شوال المكرم
امروز صبح قدرى آفتاب بلند شده بود از خواب برخاسته نماز كرده دعوات همه روزه را تلاوت كرده ، براى من اسب آوردند سوار شده رفتم منزل جناب مستطاب امير نظام دام اقباله . در خدمت ايشان در منزل جناب مستطاب حاجى ميرزا جواد مجتهد سلمه الله موعود بوديم . در دورشكه نشسته آنجا رفتيم . اين اشخاص آنجا بودند : جناب مستطاب امير نظام ، بيگلربيگى ، جناب مستشار الملك ميرزا شفيع خان ، نواب نصرت الدوله ، ثقة الملك ، آقاى حاجى صدر الدوله ، دبير السلطنه ، ميرزا على خان منشى ، آقاى خانبابا خان ، جناب مستطاب مجتهد ، جناب حاجى ميرزا ، جناب نظام العلماء و جناب ميرزا احمد آقاى امام جمعه .
ناهار خيلى مفصل مأكولى علاوه بر شيرينيها و غيره حاضر كرده بودند صرف شد و قدرى مشغول صحبت و حرف شدند و مذاكره كردند كه جناب مجتهد هم دو روز ديگر خيال دارند چند روزى به دهات اطراف خودشان بروند . و جناب مستطاب امير نظام هم در باسمنج و حوالى آنجاها چندى بروند .
خلاصه بعد از دو سه ساعتى برخاستيم ، با جناب مستطاب امير نظام آمديم در سر در