تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢

امروز كه يوم سه‌شنبه 11 شهر شوال المكرم است

بعد از مراجعت به منزل ، ميرزا محمود كلوانقى آمد قدرى صحبت كردم . الان برخاسته رفت ، ولى چند زالو پشت گوش انداختم چون بنا بود حضرت وليعهد روحى فداه باغ جناب امير نظام تشريف فرما شده و از آنجا سوار مىشوند ، چون . . . و انداختن زالو قدرى ضعف داشتم باغ نرفتم . سيد شوشترى را خواستم مشغول صحبت شدم و قدرى خوابيدم . ناهارى صرف شد . كسى پيش من نبود مگر سيد شوشترى و آقا على . ناهار را « باقلا پولو » بود صرف شد . ميرزا يوسف خان نقاهت دارد . . . نوبه و تب مىكند . آقا على هم نقاهت دارد . خودم كسالت دارم . كاغذى به جناب امين الدوله به خط . . . نوشتم در ميان پاكت . . . به اين اشخاص هم بفرستد . ضمن رقعهء كوچك سلام رساندم : زيندار باشى ، جناب . . . جهانگير خان [ وزير ] صنايع ، پاكتها را دادم . . . « 1 »

روز چهارشنبه 12

صبح در خانهء والدهء ميرزا حسين خان بودم . نواب شاهزاده خانم كوچ مظفر الدوله وداع كرد و رفت به ساوجبلاغ . بعد از نماز و غيره آمدم منزل ميرزا يوسف خان . چون چاپار به طهران مىرود به اين تفصيل كاغذ نوشتم دادم خليل بيك پيشخدمت ميرزا يوسف خان برد به چاپارخانه بدهد . پاكت سفارشى است . پاكتى به جناب عضد الملك و فرمان ملكيت كزج را هم فرستادم كه آقاى وقايع نگار بدهد به مهر مبارك برساند . كاغذى به جناب مشير الدوله نوشتم . مختصرى هم جناب امير نظام دام اقباله نوشتند در جوف آن فرستادم ، و چون جناب مشير الدوله از جناب امير نظام . . . « 2 » كاغذى به على بيك گماشتهء آقاى نظام الملك در باب اراضى مرحوم سردار كل كه . . . « 2 » برده است ، و به جناب مشير الدوله در فقرهء جبه و شمسه كه نزد ميرزا رضا قلى است نوشتم كه پانصد و هفتاد تومان بدهند و بگيرند ، و در كاغذ وقايع نگار نوشتم خدمت جناب مشير الدوله و جناب آقاى عضد الملك دام اقبالهم برسد . و به جناب مشير الدوله نوشتم كه مهديقلى آبدار را هرطور هست مقرر بفرمايند بدهند
هامش
( 1 ) - اين گزارش هم در حاشيهء سمت راست با حروف ريز نوشته شده بود و موارد نقطه‌چين در حاشيهء عكس حذف شده بود . ( 2 ) - جاى چند كلمه سفيد مانده است .