حرفهاى متفرقه گفتم . اينها مردمان خوبى هستند و سالهاست من با اين برادرها دوستى دارم . پس از آن بكمز آمد و كاغذى سفارشى در باب اقساط خلخال به جهت ميرزا محمد حسين گماشته گرفت كه از خلخال تنخواه بگيرد . و يكصد و پنجاه تومان از گماشتهء جناب اجل آقاى امير نظام قرض شده بود به توسط ميرزا يوسف خان و ميرزا غلامحسين به بكمز داده شد ، از بابت تنخواهى كه از ميرزا يوسف خان و من سند دستى داشت و يادداشتى از من براى دورشكه كه گرو كند و يك ساعت طلا و نشانهاى خارجه كه من داشتم و مفقود شده بود گرفت . وداع كرد و رفت .
من طرف عصر دورشكه خواستم و سوار شدم رفتم به طرف باغ عليجاه حاجى شيخ تاجر قزوينى كه در مرالان واقع است و خيلى مسافت تا منزل ما دارد ، به خيال اينكه عاليجاه حاجى شيخ آنجا است . با آقاى حاجى صدر الدوله رفتم و حاجى شيخ آنجا بودند . و قدرى در باغ معزى اليه گردش كردم و قدرى گوجه و آلوچه از درختها چيدم و مراجعت كردم . وقت رفتن باغ حاجى شيخ از دربخانه و منزل فرنگيها كه در تبريز معروف است مىگذشتم معلوم شد مشار اليه امشب تجار فرنگى و اجزاء بانك جديد و جمعى از صرافهاى تبريزى را وعده گرفته است و آتش بازى و مطرب [ و ] موزيكانچى و غيره هستند و شب را از جمعى ايرانيها وعده گرفته است از قبيل : بيگلربيگى و مستشار الملك و مستشار الدوله و غيره . از من هم به اصرار وعده خواسته بود . شب را مناسب ندانستم در خانهء آقا تقى باشم . عبورا آنجا قليانى كشيدم و آمدم . از وضع خانه و اسباب و غيره از او متعجب مانديم . مىگويند اين آدم خيلى جوان مرد خراجى بوده است و خيلى در اين كارها صرفهها كرده و چون حالا اين تجار فرنگيها آمدهاند بانك در تبريز به پا نمايند او مىخواهد دلال كار آنها باشد . اين مهمانيها براى اين كار است .
خلاصه دو قليانى صرف كرده رفتم باغ عاليجاه حاجى شيخ و آمدم منزل ميرزا يوسف خان تا سه ساعت از شب گذشته منزل معزى اليه بودم . آقا على و محمد خان و عبد الله خان و نوكرها بودند . چند دست تختهبازى كرديم و عبد الله خان و محمد خان شريك بودند و ندادند . ميرزا يوسف خان دندانش به شدت درد مىكرد و پيش من هم كسى نبود . و تلگرافى از آقاى سيف الدين خان رسيد كه نوشته بود احوالم بهتر است و جواب كاغذ و پيغامى كه من با نصر الله بيك فرستاده بودم نوشته است با چاپار مىفرستم . بعد از سه ساعت از شب گذشته آمدم منزل ميرزا يوسف خان شام خوردم .
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: ميرزا قهرمان امين لشكر
ص١٠٠