تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
باب قرض خود كه به خارجه دارد مذاكره نمود و گفت سند نوشته مىخواهم به مهر ثقة الملك برسانم ، مهر نمىكند . گفتم ميرزا غلامحسين كاغذى به ثقة الملك بنويسد و جهت او را سؤال نمايد . ميرزا غلامحسين با ميرزا يوسف خان به منزل عليقلى خان رفتند كه پول بگيرند . عليقلى خان گفته بود به جناب امير نظام عرض مىكنم ، وقت مغرب جواب مىگويم . تا چه شود . ميرزا احمد وزير سابق اردبيل « 1 » هم نزد من آمد . و قدرى حالتم خوب نيست . فرستادم از ميرزا سليمان احوال پرسيدند . پاى او درد مىكند و پاكتى به سيد شوشترى دادم به جائى برساند . « 2 » و چاپار طهران آمد براى من كاغذى نداشت . و امروز در باب عمل راهها نواب نصرت الدوله در منزل جناب مستطاب آقاى امير نظام مذاكره مىكرد كه از آستارا تا تبريز اقدام نمايند .

شب يكشنبه 9 ماه است

شاهزاده خانم والدهء عزت الله خان اينجا بود و آقا على هم بود و عبد الله خان هم آمد . تا وقت شام شاهزاده خانم حرفهاى متفرقه گفت . و عبد الله خان رفته بود منزل خودش و آقا على بود تا شام خورديم و تا ساعت شش و نيم از شب گذشته نشستم و پاره‌اى حرفهاى متفرقه گفته شد تا من خوابيدم .

روز يكشنبه 9

صبح بيدار شدم قدرى حالتم بد بود استفراغى كردم . پس از آن ميرزا معصوم خان كارپرداز وان « 3 » بىموقع آمد تا آنكه من اندرون رفتم ، چون پيغام فرستاده بود كه كار دارم و زنها هم خانه نبودند گفتم آمدند قدرى حرفها زدند . از مسئلهء مأموريت وان و بدرفتارى حاجى مهدى نام تاجر تبعهء ايران با او مذاكرات كرده و منظورش اين بود كه من از بابت او با جناب مستطاب امير نظام حرف بزنم كه ايشان در كار او توسط و اقدام بكنند . پس از آنكه ميرزا معصوم خان رفت ، آقا ميرزا عظيم مستوفى آمد قدرى هم با او
هامش
( 1 ) - ارومى هم خوانده مىشود . ( 2 ) - پاكت نامه براى عزيز الله ميرزا فرستاده شد . ( 3 ) - وان خاك عثمانى است - حاشيه