عراق و قلمرو علىشكر و كردستان و لرستان . سال چهارم : اوقات خود را صرف تسخير فارس نموده كه در مساحت ، نيمهء ايران است . سال پنجم : قلعهء محكمهء شهر شيراز پرنعمت و ناز كه از سد اسكندر ، محكمتر و پايتخت كيان است ، با بلوكات و بنادر و خوزستان و عربستان . سال ششم : دشت پرخوف و خطر گرگان كه جايگاه يموت و كوكلان و تركمان بود . سال هفتم : دارالامان كرمان فردوسنشان و زابلستان و سيستان و نيمروز . سال هشتم : مشهد مقدس حضرت رضا ( ع ) و همهء بلاد و ولايتهاى خراسان مانند جنان . سال نهم : همهء مملكت بابركت آذربايجان ، قراداغ و قراباغ و داغستان و شيروانات . سال دهم : گرجستان ، خصوصا شهر تفليس كه در خوبى و معمورى و آراستگى ، بىمانند بود . سال يازدهم : قلعهء محكمهء شهر دلكش شوشى كه در استحكام ، مانندش كسى نديده و نشنيده .
بر دانشوران ، پوشيده مباد كه از پادشاهان گذشته ، از اولاد حضرت آدم صفى اللّه ( ع ) تاكنون ، در نظم و نسق و عدل و احسان و قسط و انصاف و حسن سياست و فهم و تمييز و ادراك و نيكعهدى و سختپيمانى و وفا و راستى و درستى و لشكرآرايى و رعيتپرورى و دوستنوازى و دشمنگدازى و حقشناسى ، آن والاجاه ، از خواندن تواريخ و قصص ، چنگيز خان و امير تيمور گوركانى را پسنديده و انتخاب نموده و خود ، به رسم و راه و آيين و قواعد و قوانين اين دو سلطان جهانگير جهاندار باتمييز قهار ، رفتار مىنمود . و فرموده بود صورت چنگيز خان را در مجلس پادشاهى ، بالاى سرش و صورت امير تيمور گوركانى را در پيش رويش نصب نموده بودند .
غرض ، آنكه از آن والاجاه كه در حقيقت ، ظل اللّه بود ، چنان هاىوهوى و آوازه در هفت كشور افتاده بود كه ملوك آفاق و سلاطين ربع مسكون ، ترسان و از بيمش بى خواب و آرام بودند .
چون قلعهء شوشى مذكور را به جنگ و جدال و قهر و غلبه ، مفتوح و مسخر نمود و عالىجاه ، ابراهيم خان - حاكم آنجا - فرار نمود و چهار پيشخدمت محرم امينى كه در
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 474
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٤٧٤