بيات « 1 » و غيره ، مانند رحمان خان و ابراهيم خان و ديگران ، مانند شيران نر كه بهجانب وحوش و انعام ، آهنگ كنند ، بهجانب سپاه شقاقى بختبرگشته ، با تيغهاى برّان خونريز و سنانهاى تند و تيز تاختند و بسيار از ايشان را كشتند و انداختند . صفهاى سپاه شقاقى ، از هم دريده و مرغ هوششان از سر ، پريده شد .
ناگاه عالىجاه ، صادق خان شقاقى هوشمند ، عنان اسبش چون رشتهء عمرش گسيخت .
از ديدن اين فال بد ، ترسيد و بىتأمل ، مانند تشنهء آب ، به جانب الكهء « 2 » سراب گريخت .
و رايتش نگون و سرافكنده و لشكرش بعضى اسير و بعضى پراكنده شدند . خاقان صاحبقران و لشكر نصرتنشانش از عقب آتش ، مانند سيل ، تا الكهء سراب ، ايلغار نموده ، همهء اهل شقاقى را بنده و اسير خدمتگذار خود كردند و صادق خان شقاقى مذكور را بهچنگ آوردند و غل و زنجير به گردن آن دلاور نهادند .
و شهنشاه نو ، يعنى خاقان صاحبقران ، فتح على شاه جمشيدجاه فريدونبارگاه ، با كمال فتح و نصرت و غايت ظفر و فرصت ، سالما ، غانما ، به دار الخلافهء تهران ، بازگشت نموده و ابواب عدل و احسان و رأفت و مروت و عطوفت و حسن سلوك ، بر روى اهل ايران و غيره گشود .
عالىجاه ، صادق خان افراسيابشوكت مذكور ، در گوشهء زندان ، در غل و بند گران كيخسرو ثانى ، نواب مالكرقاب جهانبانى ، عدل و احسان را مؤسس و بانى ، فتح على شاه در حقيقت ظل اللّه ، مرد و با هزار حسرت و آرزو ، از غم و غصه ، جان به جانآفرين سپرد . خدا او را بيامرزد كه سالار هوشيار نامدارى بود . بخت بدش او را به اين بلاها مبتلا كرد .
هامش
( 1 ) - تيرهاى از ايل اينانلو از ايلات خمسهء فارس و از جملهء قديمىترين طوايف ترك .
( 2 ) - به تركى به معناى ناحيه و شهر است .