و مكر گرفتند ، اهل آن سرزمين و با دست بسته ، او را به خدمت آن سلطان قهار آوردند .
نظر به آنكه والاجاه ، لطف على خان ، از روى خامى و غرور و جاهليت ، نامهء پر سب و فحش و دشنامى به آن داور غيور نوشته و فرستاده بود ، آن سلطان غيور قهار ، از فرط غيرت و حميت ، بىاختيار آن دلاور بىنظير را به خوارى و كمال رسوايى ، اول ، كور نمود و بعد به قتل رسانيد . و تمشيت امور كرمان و زابلستان و سيستان و حدود نيمروز را داده ، به وجه احسن . و خديوانه ، چنانكه شايد و بايد ، بازگشت به دار الخلافهء تهران كه مقر سلطنتش بود ، نمود . و به لشكرآرايى ، اوقات صرف مىنمود .
دو ماه بعد از عيد نوروز فيروز سلطانى ، آن مظهر عدل و احسان و قسط و انصاف ، با دبدبه و كوكبهء پادشاهى و اسباب و آلات عالمپناهى ، با لشكر آراستهء بسيار و آتشخانهء بىشمار ، بهجانب گرجستان و ارمنيه ، روان شد . و بر سر شهر تفليس رفت و به جنگ و جدال و قهر و غلبه ، تفليس را مفتوح و مسخر نمود . و اشارت نمود شهر تفليس را به آتش سوختند و اموالش را به غارت و تاراج و زنان و دختران و پسرانش را به اسيرى بردند .
پس آن خديو جمجاه اسلامپناه ، تمشيت آن حدود را از روى جهانكدخدايى ، به وجهى احسن و شقى اولى داده و بازگشت به دار الخلافهء تهران كه پاىتخت اعلى و مقر سلطنت معلايش بود ، نمود .
غرض ، آنكه آن خديو جهانگير جمجاه اسلامپناه و آن داراى ممالك آراى فريدوندستگاه ، همهء ممالك ايران را به مردانگى و فرزانگى ، به ضرب شمشير آبدار آتشبار ، در تحت فرمان لازم الاذعان قضاجريان قدرنشان و زيرنگين عزتقرين خود ، در مدت يازده سال درآورد ، با مواعد عدل و احسان و تمييز و انصاف ، به اين تفصيل :
سال اول : رى و تهران روحبخش دلنشين ، اصفهان چون خلد برين ، دار العبادهء يزد دلكش ، قم ، كاشان ، قزوين و طالقان فيروزىقرين . سال دوم : رشت و لاهيجان بهشتنشان پرفوايد بسيار منافع از براى هركس . سال سوم : همدان و كرمانشاهان و
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٤٧٣