برگشتهبخت ، آهنگ نمود . و بر اين آيهء مباركهء و كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيره « 1 » ، دل بستند . و تكيه بر امانت الهى نموده ، پنجهزار نفر با پنجاههزار نفر ، بناى ستيزه و جنگ بىدرنگ نهادند و از دو طرف ، صفها به ترتيب و نظام ، آراسته و پيراسته و غريو و غرنگ كوس و كوركه و صداى طبل و آواز نقاره و نفير كرنا ، از دو جانب برخاسته و از آتش غيرت ، خون در بدن دلاوران ، در جوش . و دليران پرخاشگر خونآشام ، مانند شيران و پلنگان نخجيرديده ، به خروش آمده ، شمشيرهاى آبدار آتشبار ، از غلاف بركشيده و نيزههاى زرهشكاف ، بر سر دست گرفته و سپرهاى از دل دلبران ، سختتر ، به سرپنجه برآورده ، مانند پيلان مست ، به سوى همدگر ، از روى كينه تاختند و همدگر را بىدريغ بسيار كشتند و انداختند .
عالىجاه ، اصلان خان - سپهسالار صادق خان شقاقى افراسيابشوكت مذكور - كه در قوىهيكلى و جثه ، ثانى تهمتن و در نيرو و رزمجويى و بىباكى و چالاكى ، رشك رويينتن بود ، شمشير تيز خاراشكاف بر سر دست گرفته ، مانند پيل دمان ، بهجانب خاقان ظفرتوأمان تاخت و شمشيرى بر فرق فرقدساى مباركش انداخت . بر خود فولاد زرنگارش خورده ، به هيچوجه ، كارگر نشده . از ترس ، رو بهگريز نهاد . خاقان صاحبقران ، مانند شير نرى كه از دنبال گاو مست ، جستوخيز گيرد ، از قفاى آن دلير اجلرسيده ، رستمانه تاخت و تيغ تيز اژدهاپيكر ، بر فرق آن پتيارهء دون انداخت . سپر و خود و كاسهء سرش را شكافته و زره و چهارآيينه را بريده و تا نافش دريده شد . اى دانشوران ، با فيروزى بخت ، چنين كارها اتفاق مىافتد . زنهار ، تكذيب و انكار مكنيد و از بدبختى بترسيد كه حريره « 2 » و پالوده ، دندان مىشكند .
غرض ، آنكه والاجاه ، حسين قلى خان - برادر خاقان صاحبقران - با امرا و خوانين و سرهنگان و سروران و سالاران و مهتران و دلاوران قاجار و غيره و يكهغلامان
هامش
( 1 ) - بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار ، به اذن خدا ، پيروز شدند . قرآن مجيد ، سورهء 2 ، آيهء 249 .
( 2 ) - اصل : هريره .