انصاف ، به نظم و نسق مهمات جهانكدخدايى ، مشغول شد .
از جانب دولت روم خوش مرز و بوم ، به مباركباد و تهنيت ، ايلچى به درگاه فلكاشتباهش آمد و تحف و هدايا از برايش آورد . و از جانب ملوك هند و سند و فرنگ نيز به مباركباد و تهنيت ، رسولان و سفيران آمدند . و اهل اصفاهان ، بالطوع و الرغبه ، به جهت ورود خيريت نمودش ، بازارها را در هفت روز و هفت شب ، زينت و آيين بستند و اشياء نفيسهء غريبه و عجيبهء چند ، از جباخانه و عجايبخانهء ملوك صفويه ، بيرون آوردند و بر سر چهارسوى بازار سلطانى نهادند كه از تماشا و تفرج آنها ، عقلا و عرفا و صاحبان حسن سليقه و طيب قريحه ، حيران و محو و مات مىگرديدند . و بازارها و دكاكين را از افروختن چراغان بسيار و مشعلها و شمعهاى بىشمار ، مانند سپهر لاجوردى ، چراغستان نمودند . و در همهجا ، بزم طرب ، آراسته و دف و نقاره و عود و زود و چنگ و رباب و بربط و سرور ناى و نى و چارتار و تنبور و سنتور و موسيقار ، با آهنگ و نوا و دستان و ارباب و جد و رقص و لهو و لعب و مطربان خوشساز نغمهپرداز خوشآواز ، زهره ، بىهوش ، مانند مستان . و در شبها از آتشبازىهاى بسيار گوناگون ، فلك لاجوردى را از افكندن شهاب ، خجل و منفعل و حيران نمودند .
بعد ، از همهء بلاد خراسان و امرا و خوانين و حكام آن حدود ، عرايض و پيشكشىهاى لايق به درگاه جهانپناهش مىرسيد و از سركار فيض آثارش ، فرمانهاى مشتمله بر نوازش و دستور العمل سرحد نگهدارى و محافظت شوارع و طرق ، به جهت مرور و عبور قوافل و مترددين ، با خلعتهاى فاخر و اسب زرى يراق ، انعام و ارسال مىشد .
آن وكيل جمشيدجاه كىدستگاه فريدونبارگاه ثانى كه در دل ، هوس تاجگذارى داشت ، با پادشاه والاجاه روس ، خورشيدكلاه عدالتمأنوس ، بناى مصاحبت و مودت و مراوده نهاد و فيما بين ايشان ، مراسم محبت و مودت ، به سرحد كمال و آخر الامر ، منجر به عشقبازى شد . بعد ، عالىجاه ، هدايت اللّه خان را به منشور حكومت دار المرز رشت و
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 457
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٤٥٧