على مراد خان مذكور فرمود سر اكبر خان كور مذكور را با تخماق كوفتند و او را در مبرز انداختند و بعد او را بيرون آوردند و دفن نمودند .
بعد ، والاجاه ، على مراد خان زند مذكور به سبب آنكه مبلغ بيست تومان از بابت دوهزار تومان پيشكش اهل شيراز را به آقا محمد تاجر اصفاهانى - ولد امير محمد سميع كارخانه آقاسى گنج على خانى - كه محرمخانه و عيالش و اكيل و نديم و همپياله و رفيق يكرنگش بود ، رسانيده بودند ، به خشم آمده و از اكابر شيراز ، يعنى از عالىجاه ، حاجى ابراهيم - ولد حاجى هاشم ، بزرگ محلهء حيدرىخانهء شهر شيراز و كلانتر همهء فارس كه در آن وقت ، مطاع كل فارس بود - مبلغ چهلهزار تومان نقد كه در آن وقت ، قيمت صد و هشتهزار خروار ديوانى ، غله كه هر خروارى صد من ، به وزن تبريز باشد ، امر و مقرر فرمود به عالىجاه ، محمد حسين خان - ولد باقر خان خراسكانى - كه به حدت و شدت ، اخذ و بازيافت نمود و انفاذ خزانه عامرهء سلطانى كرد .
بعد ، آن والاجاه ، پسر عم خود ، عالىجاه ، صيد مراد خان - ولد خدا مراد خان زند مذكور - را حاكم بالاستقلال شهر شيراز و همهء فارس نمود . و خود ، با جميع وزرا و امرا و اعزه و اشراف و اكابر و خوانين و صناديد و اعيان و ارباب حل و عقد ايرانزمين كه در شهر شيراز ، فراهم آمده بودند ، از شهر شيراز ، بيرون آمده و به جانب اصفاهان ، توجه نمود . بعد از طى منازل ، با دبدبهء پادشاهى و كوكبهء ايرانپناهى و طمطراق مالكرقابى و دستگاه كامبخشى و كاميابى ، با قواعد استقبال اهل اصفاهان و خدمات و تعارفات ايشان ، از قربانىها نمودن و شيشههاى نبات به سر راه او شكستن و پاانداز زربفت و اطلس و پرنيان و ديبا و حرير و قصب و كمخا از برايش گستردن ، خديوانه ، با آواز و طنطنهء كوس و كوركه و ساز و نواز و صداى دلگشاى چاووشان سخندان نكتهپرداز خوشآواز ، وارد دار السلطنهء اصفاهان گرديد و بر مسند فرمانفرمايى و بر اريكهء دارايى ايران ، بالاستقلال ، مقيم و برقرار گرديد و با عدل و احسان و لشكرآرايى و رعيتپرورى ، به رتق و فتق امور فرمانفرمايى و با حساب و احتساب و قسط و تمييز و
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 456
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٤٥٦