به اصفاهان شد ، والاجاه ، على مراد خان ، اراده نمود كه برود با او محاربه نمايد . كه ناگاه لشكرش متفرق شدند . آن والاجاه ، از در علىقاپى ، سوار گرديده و از جانب دروازهء خواجو ، با اهل و عيال و خواص درگاه ، رو به جانب شهر همدان رفت . و لشكرش چهار بازار و قيصريه و كاروانسراها ، بلكه تا دم دروازهء طوقچى كه به قدر نيم فرسنگ ، بازار و دكاكين باشد ، همه را غارت و تاراج نمودند و به شهر و ديار خود رفتند . و عالىجاه ، على نقى خان ، با دبدبه و كوكبه و طمطراق سردارى ، با خدمات و تعارفات اهل اصفاهان ، چنانكه شايد و بايد ، وارد شهر اصفاهان گرديد . و خود و اتباعش در ماه رمضان المبارك به شرب بادهء خوشگوار ، با ساز و نواز مطربان و رامشگران نغمهپرداز ، مشغول شدند . و در هرجا دختر جميلهء بىمثل و مانندى سراغ مىكرد ، مىفرستاد او را به زور مىآوردند و مدخولهء خود مىنمود و بعضى را به غلامان خود مىبخشيد .
ناگاه خبر رسيد كه والاجاه ، على مراد خان عدوبند زند ، با كوكبه و دستگاه پادشاهى ، از جانب همدان و قلمرو علىشكر مىآيد . عالىجاه ، على نقى خان مذكور ، از شهر اصفاهان ، با لشكر خونخوار ، بيرون رفته و با والاجاه ، على مراد خان عدوبند ، محاربه نموده و مغلوب گرديده و به جانب شيراز ، فرار نموده . و والاجاه ، على مراد خان ، سالما و غانما و مظفرا و منصورا ، با قوانين خوش و قواعد دلكش ، چنانكه شايد و بايد ، خديوانه ، وارد شهر اصفاهان شد و به عيش و عشرت و تهيه و ترتيب اسباب و آلات شهريارى ، مشغول شد . از آن جمله ، امر و مقرر فرمود سههزار كارد فولاد پرجوهر غلاف زرين مينا كرده ساختند و به هر يك از امرا و خوانين ، از آنها يكى و بسيار از قشون را رقم و خلعت خانى با يك كارد دستهميناى زرين غلاف داد . چون اين خبر به شهر شيراز رسيد ، بسيارى از قشون والاجاه ، صادق خان ، از روى طمع ، از زن و فرزند و اموال خود ، دست برمىداشتند و از شيراز ، فرار مىكردند و به اصفاهان ، به خدمت آن والاجاه مىآمدند و به رقم و خلعت خانى و يك قبضه كارد دستهمينا و غلافطلا ، مفتخر و سرافراز مىشدند . و به سبب اين حيله ، دولت والاجاه ، صادق خان زند مذكور را
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 451
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٤٥١