تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
آن سالار افراسياب‌شوكت ، روى بر راه ، به جانب خصم كينه‌خواه شد . و دو درياى لشكر ، رو به جانب هم آمدند . تا آن‌كه در ميانهء قزوين و همدان و زنجان ، تلاقى فئتين شد و از دو جانب ، چنان‌كه شايد و بايد ، محاربه و مجادله ، آغاز و بر روى دو لشكر ، درهاى فتنه و فساد ، باز گرديد . ناگاه از جانب سپاه عالىجاه ، ذو الفقار خان خمسه‌اى ، اللّه ويردى خان - ولد جليل خان افشار - كه نديم مجلس و حريف باده و رفيق حجره و گرمابه و گلستان و مقبول طبع و جزء لا ينفك عالىجاه ، ذو الفقار خان در رزم و بزم بود ، با فوجى از دلاوران خونخوار ، از پيش و عالىجاه ، ذوالفقار خان ، با سپاه پرخاش‌كار ، از عقب به جانب والاجاه ، على مراد خان و لشكرش دليرانه تاختند و لشكرش را درهم شكستند و بسيارى از ايشان را به خاك هلاك انداختند . ناگاه در آن گيرودار ، نظر والاجاه ، على مراد خان به اللّه ويردى خان افشار افتاد كه مانند رستم زال ، شمشير برّان در دست ، از عقب دو - سه صف از سپاهش مىتاخت و به شمشير و سنان ، دلاوران را مىزد و مىانداخت . از دليرى او در تعجب مانده و از هر طرف ، سپاه او رو به گريز نهاده ، ليكن آن جهان‌سالار كام‌بخش كامگار ، خود با فوجى از غلامان خونخوارش با پانصد سوار كرد بابان « 1 » ، مانند سد اسكندر بر جاى خود ايستاده و برقرار بودند . به يك‌بار ، چون شرزه شيران خروشان ، شمشيرها از غلاف بركشيدند و به جانب عالىجاه ، ذو الفقار خان و سپاهش تاختند و سپاهش را مانند شيشهء دل عشاق ، از سنگ دليرى شكستند و از قيد بدنامى و نامردى ، وارستند و به شاهد زيباى مردانگى پيوستند . و از يك طرف ، زنبورك‌خانهء والاجاه ، على مراد خان بر جاى بود . به جانب عالىجاه ، ذو الفقار خان و سپاهش چنان آتش‌فشانى نمودند كه دودشان بر فلك خاكسترى رسيد . خلاصهء كلام ، آن‌كه نواب مالك‌رقاب ، على مراد خان سردار زند ، با بقية الجيشش ، منصور و مظفر و غالب و قاهر بر معاندين و اعدا گرديدند .
هامش
( 1 ) - يكى از طوايف كرد غرب ايران .
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 447 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى