تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
گرديد و بر تختگاه ملوك صفويه ، قرار يافته . و لشكرش را در محلات اصفاهان ، در خانه‌هاى اصفاهان جاى دادند . پس چون اين خبر به شيراز به زكى خان زند سفاك رسيد ، نايرهء غضبش شعله‌ور شده ، فى الفور ، با پنجاه‌هزار نفر قشون آراستهء ركابى ، بغتتا از شهر شيراز ، بيرون آمده و شتابان به جانب اصفاهان ، ايلغار نمود تا به قريهء ايزدخواست رسيده . و به بهانهء تقصير جزئى ، جمع كثيرى از اهل آن قريه را به قتل رسانيد و اموالشان را به تاراج داد . و چهار پسر مذكور مرحوم كريم خان وكيل الدوله و پسرهاى عالىجاه ، صادق خان زند - برادر مرحوم كريم خان وكيل الدولهء مذكور - را با كند و زنجير ، با خود آورده بود . اتفاقا در همان منزل ، دشمنانى كه در كمينش بودند ، در شب ، خيمهء نشيمن و خوابگاهش را گلوله‌باران نمودند و دلير شيرگير ، خان على ما فى ، آن سفاك را كشت و فى الفور ، كند و بند و زنجير ، از پسرهاى مرحوم كريم خان وكيل الدوله و پسرهاى صادق خان - برادر آن مرحوم - برداشتند . و والاجاه ، ابو الفتح خان - ولد اكبر مرحوم كريم خان وكيل الدوله - را به جاى پدر ، بر مسند فرمانفرمايى و اريكهء دارايى برنشانيدند و به جانب شيراز ، بازگشت نمودند . چون والاجاه ، ابو الفتح خان مذكور ، وارد شهر شيراز شد ، هفت روز و هفت شب ، اسواق و دكاكين را با زينت و آيين ، چراغان نمودند و به عيش و عشرت كوشيدند و كار خرابات و خراباتيان را رونق دادند و در باب عياشى ، تلافى مافات نمودند . و آن والاجاه ، حريفان باده‌پرست ميگسار را به دور خود فراهم آورد و روز و شب ، با دختر زيباى طناز خانه‌برانداز ، دست در دست و لب بر لب بود و به عيش و عشرت ، نفس خود را مىپرورد و از امور پادشاهى ، بىخبر و غافل و مست و بىهوش افتاده و عنان توسن سركش سلطنت و جهان‌بانى را در حالت مستى ، از كف دادند . رندان چالاك چابك‌دست ، از هر طرف به دستبرد نمودن ، اشتغال و حريفان زيرك وقت‌شناس ، فرصت را غنيمت شمرده ، آهنگ عرض و اموال مردمان نمودند . به اندك‌زمانى ، خبر