[ داستان سلطنت على مراد خان ]
ذكر داستان سلطنت و فرمانفرمايى وكيل الدولهء ثانى ايران ، والاجاه ، على مراد خان زند ، ولد قيطاس خان : چون آن والاجاه ، بسيار عيار و مكار و محيل و مزور و خدعهگر بوده و هواى پادشاهى در دماغ داشت ، به بهانهء آنكه : « ما ، نمكپروردهء كريم خان وكيل الدولهء خلد آشيانيم و بر ما واجب و لازم است كه از روى حميت و غيرت ، جمعيت نماييم و برويم و پسرهاى كريم خان وكيل الدولهء خلد آشيان را از حبس و قيد زكى خان ، نجات دهيم و اميرزادهء اعظم ، والاجاه ، ابو الفتح خان - ولد اكبرش - را به جاى پدر بر مسند فرمانفرمايى و دارايى و مرزبانى بنشانيم و مردانه به وى خدمت نماييم . » به اين نويد و به اين بهانه ، سپاه و لشكر بسيار ، به دور خود ، فراهم آورد . و چون استعداد و استقلال يافت و نرمنرم ، ما فى الضمير خود را گوشزد مردمان نمود و به سبب نظم و نسق و تمييز و حساب و احتساب و حسن سياست و عدل و احسان و تمكين و وقار و داد و دهشش ، خريدارش شدند و بعد از گير و دار بسيار و كشمكش بىشمار ، در همهء ايران ، سلطان عظيم الشأنى گرديد .
اما بعد ، چون والاجاه ، على مراد خان زند ، در حدود عراق و قلمرو علىشكر ، استقلال يافته و به قدر چهلهزار قشون عراقى ، از طوايف مختلفه به دورش فراهم آمدند ، آن والاجاه ، عازم دار السلطنهء اصفاهان شد . چون نزديك به اصفاهان آمد ، عالىجاه ، بسطام خان كارخانهء سردار مذكور ، از شهر اصفاهان ، به جانب شيراز رفت و والاجاه على مراد خان سردار زند مذكور ، با دبدبهء والاجاهى و كوكبهء پادشاهى و طمطراق و دستگاه مملكتپناهى ، با قواعد استقبال نمودن ، با ساز و نواز و گستردن پاانداز ، از زربفت و اطلس و ديبا ، با اكرام و اعزاز و ساير تعارفات اهل اصفاهان نيرنگساز و قربانى نمودن و شيشههاى نبات بر سر راهش شكستن ، وارد شهر اصفاهان