- برادر فتح على خان مذكور - و عبد اللّه خان - ولد على مراد خان مذكور - و اغلّى خان « 1 » ، با دوازده نفر ديگر از بزرگان افشار ، از روى سادهدلى و رعونت ، بالاتفاق آمدند به ديدن عالىجاه ، بسطام خان مذكور . بعد از صرف نمودن قليان و قهوه و اكل و شرب ، ناگاه عالىجاه ، بسطام خان مذكور ، حكم نمود آن دلاوران افشار كه هريك در رزمجويى ، غيرت افراسياب بودند ، گرفتند و دست بستند و ايشان را طناب به گردن بستند و خفه نمودند و به پاى دار افكندند . و به فاصلهء ده روز از اين حادثه ، عالىجاه ، على مراد خان زند - خواهرزادهء زكى خان مذكور و ولد قيطاس خان - را كه در شجاعت و كاردانى و رشادت و سردارى و سالارى ، عديم النظير بود ، با پانصد سوار از جانب زكى خان مذكور ، مأمور به سردارى به جانب قلمرو عراق و جمعآورى قشون راتبهخوار آن حدود نمودند . چون وارد اصفاهان شد ، يك هفته در آنجا توقف نمود و بعد به جانب قلمرو على شكر ، روانه شد . و به تدريج ، سىهزار نفر جزايرچى « 2 » عراقى ، از تابين « 3 » و دهباشى « 4 » و پنجاهباشى « 5 » و يوزباشى « 6 » و پانصدباشى « 7 » و مينباشى « 8 » و سلطان و خان ، به دورش فراهم آمدند .
چون خبر وفات مرحوم كريم خان وكيل الدوله ، به شهر بغداد و بصره رسيد ، عالىجاه ، صادق خان زند - بيگلر بيگى كل ايران - كه در آن وقت ، حاكم بصره بود ، فى الفور ، از بصره ، بيرون آمده و با كوكبه و دبدبهء پادشاهى ، به جانب شيراز ، روان شد .
چون اين خبر به عالىجاه ، زكى خان زند رسيد ، عالىجاه ، محمد حسين خان زند را با دههزار سوار ، بر سر راه عالىجاه ، صادق خان زند مذكور - برادر امّى خود - فرستاد كه او را بگيرد . عالىجاه ، صادق خان ، چون از اين مطلب ، آگاه شد ، از جانب شيراز به جانب
هامش
( 1 ) - - اوغورلو خان .
( 2 ) - تفنگچى .
( 3 ) - اصل : تاببين . سرباز غير صاحبمنصب .
( 4 ) - فرماندهء ده تن از سپاهيان .
( 5 ) - فرماندهء پنجاه تن از سپاهيان .
( 6 ) - فرماندهء صد تن از سپاهيان .
( 7 ) - فرماندهء پانصد تن از سپاهيان .
( 8 ) - فرماندهء هزار تن از سپاهيان .