زكى خان مكار ، به لطايف الحيل و چربزبانى ، آلات حرب را از ايشان دور كرد و به ايشان به لابهگرى گفت : « بايد به دور جسد كريم خان برويم و گريه و زارى بكنيم . » و ايشان به دور جسد مرحوم كريم خان وكيل الدوله ، جمع آمدند و به گريه و زارى مشغول شدند . زكى خان سفاك ، با دليران سپاه ، قرار داده بود در خفا كه : « در وقتى كه خوانين زند ، به دور جسد مرحوم وكيل فراهم مىشوند ، هجوم نماييد و ايشان را بگيريد - كه انعام بسيار به شما خواهم داد . » به يكبار ، مانند گرگان خونخوار ، از آن قشون بى حد و شمار ، گروهى بسيار به دور آن اجل رسيدگان ، هجوم نمودند و ايشان را به نامردى گرفتند و با دست بسته ، نزد زكى خان زند سنگدل آوردند .
آن ظالم ، حكم نمود همهء ايشان را گوسفندوار ، سر بريدند و به پاى دار افكندند . و امور شهر شيراز را تمشيت داده و علم حساب و احتساب برپا نمود . و آن عالىجاه ، حامى مظلومان و سفاك و برانداز اهل ظلم و جور و تعدى بود و در نظم و نسق امور ، از روى تمييز و سياست ، بىنظير بود .
پس آن عالىجاه ، بعد از قتل اقرباى مذكورهء خود ، فى الفور ، عالىجاه ، بسطام خان كارخانه كه سردار آزموده و سالار دوازدههزار نفر غلام تفنگ چخماقى بود ، به جانب اصفاهان فرستاد . و چون در اصفاهان ، عالىجاهان ، رشيد خان و جهانگير خان - دو پسر مرحوم فتح على خان افشار اروميهاى - به سبب شنيدن فوت كريم خان وكيل الدوله ، در اصفاهان به راهنمايى اهل اصفاهان ، ادعاى سلطنت نمودند و به فرمانفرمايى و تهيهء آلات و اسباب پادشاهى ، مشغول بودند و عالىجاه ، حاجى آقا محمد خان بيگلر بيگى اصفاهان را در قلعهء تبرك هلاكو خانى ، محصور نموده بودند كه ناگاه عالىجاه ، بسطام خان سردار كارخانه ، با پانصد نفر سوار جنگى ، مانند اجل ، دررسيد و در دولتخانهء مباركهء ملوك صفويه ، در سراى اشرفشاهى و بهشتآئين شاه سلطان حسينى ، نزول اجلال نمود .
عالىجاهان ، جهانگير خان و رشيد خان - دو پسر فتح على خان افشار - و على مراد خان
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٤٤١