راهزنى و شلتاق در آنجا فراهم آمده بود ، موافق سياهه و تفصيل و حساب ، در آنجا ضبط نمودند و بار نمودند بر دواب باركش و به شهر شيراز ، به دربار معدلتمدارش فرستادند . و همهء آن اموال و اشياى بىحد و اندازه را به ارباب سيف و قلم عساكر خود و خدمتگذاران آستان بركتنشان خود ، هركسى را به قدر شأن و رتبه و پايه ، بخشش نمود .
فرمود فرمانى عتابآميز به سليمان پاشاى مسلّم بصره نوشتند كه : « اى مرد خام بىتجربهء ناهوشيار و اى جاهل برگشتهبخت سيهروزگار و اى مغرور تنگمغز از خرد بيگانه و اى كودن گول « 1 » بدتر از ديوانه ، پا از دايرهء حيا و ادب و انصاف ، بيرون نهادى و ابواب بحث مؤدبان ، عبث بر روى خود گشادى . بدان و آگاه باش كه هرگز از چنگال نرهشير ژيان ، هيچ درندهاى طعمه نمىتواند ربود و خورد . و اگر در حالت غفلت ، چنين امرى روى دهد و بعد به آگاهى رسد ، آن درنده ، از چنگال آن نرهشير ، به سلامت ، جان نخواهد برد . و اگر چنين دانستهايد كه در اين وقت ، ايران ، بىپادشاه است و شاه اسماعيل والاجاه خليفه سلطانى را كه ما مطاع خود قرار دادهايم و ما و اهل ايران ، مطيع آن والاجاه مىباشيم ، وارث ملك صفويه نمىدانيد ، اشتباه عظيمى كردهايد . نه چنين است كه شما خيال نمودهايد . فى الحقيقت ، ما شهنشاه واجب الاطاعهء اعظم معظم عالم و صاحب الزمان همهء طوايف و قبايل و شعوب و اولوالامر جميع فرق و امم ، حضرت ابو القاسم محمد مهدى ( ص ) را مىدانيم و ملوك اسلام را قائدين عساكر نصرتمظاهر آن سلطان بزرگوار و آن خاقان كامگار مىدانيم . و همچنان كه دولت روم خوش مرز و بوم نيكو قوانين و رسوم را رجالى هست ، نيز دولت ابدمدت ايران فيروزىبنيان ، كنام شيران ، مكان گوان و دليران را رجالى هست . والاجاه ، شاه اسماعيل خليفه سلطانى ، در اين دولت خداداد ايران ، صاحب منصب ولىعهديست و اين مخلص آل پيغمبر و اين
هامش
( 1 ) - اصل : كول .