ذكر داستان لشكر بر سر بصره فرستادن اللّه ولى التوفيق « 1 »
عالىجاه ، على محمد خان ، سردار ذو الاقتدار زند مذكور ، بعد از طى منازل ، با لشكر خونخوار بيش از حد و شمار ، بصره را مانند نگين انگشترى در ميان گرفتند و تا مدت دو سال ، از درون و بيرون به محاربه و مجادله مشغول بودند و از طرفين ، بسيار به قتل رسيدند .
چون كار محاصرهء بصره به طول انجاميد و قوت و آذوقهء اهل بصره ، رو به قلت و ندرت نهاد ، تا آنكه چون وفاى نازنينان ، ناياب شد ، آخر الامر ، به تدبير والاجاه ، امير الامرا ، آقا محمد خان والاتبار قاجار ، اهل بصره ، از محاصره و محاربه ، نادم و مأيوس گرديدند و دروازهء بصره را گشودند و عالىجاه ، على محمد خان سردار زند مذكور و لشكرش را با اعزاز و اكرام ، داخل شهر بصره نمودند . و عالىجاه ، سليمان پاشاى مسلّم بصره را با كمال اعزاز و اكرام به شيراز فرستادند و وى را معززا ، مكرما وارد دربار معدلتمدار سلطانى و پيشگاه مرزبانى نمودند . والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار كىاعتبار والاهمت صاحب مروت زند ، كمال التفات به وى فرمود و تفقد و شفقت و لطف و عنايت بىحد و اندازه به وى نمود .
پس چون خبر اين قضاياى غريبه ، به ذروهء عرض سلطان روم خوش مرز و بوم رسيد ، در وقتى كه مهرهء نرد در دست داشت و با صدراعظم ، مشغول نردبازى بود ، غيظ و غضب بر آن والاجاه اسلامپناه ، مستولى شده ، برآشفت و امر فرمود كه چهارصدهزار نفر لشكر با آلات و اسباب ، با سرعسكرى رزمجوى جنگ آگاه ، به جانب ايران فرستند .
صدراعظم ، با خفض جناح عرض نمود : « اسلامپناها ، مصلحت در اين نيست . » آن
هامش
( 1 ) - خداوند ، رسانندهء توفيق است .