چرا چاكر ياغى ما به دار * تو بركردى اى گول « 1 » ناهوشيار
چهسان خرس دون مىبرد صيد شير * مگر آنكه از جان خود گشته سير
ز نقش و نگار خوشى ، ساده شو * پى رزم و پرخاش ، آماده شو
كه اينك سپاهى فرستم كثير * به تسخير بصره ، به صد دار و گير
به مانند شهباز عالى مقام * به چنگت بيارم به طرز حمام
چون سليمان پاشاى مسلّم بصره ، فرمان لازم الاذعان شهريار كامگار ايران ، يعنى والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار كىاعتبار را زيارت نمود و بر مضامين مصلحتآيينش آگاهى يافت ، با هزار گونه خوف آن والاجاه ، عريضه نوشت كه :
علياجناب ، عادله خاتون ، خود ، اختيار خود دارد و اختيار وى با ما نيست و بصره ، ملك سلطان روم است و در آن مطلب سيم ، اختيار با آن خدايگان است . »
من كلام حافظ شيرازى
گر تيغ بارد در كوى آن ماه * گردن نهاديم الحكم للّه
پس والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار كىاعتبار ، بر مضامين خضوع آيين عريضهء سليمان پاشاى مسلّم بصره ، اطلاع حاصل نمود . خواهرزادهء خود ، عالىجاه ، على محمد خان زند شيرگير را كه در قوت و شجاعت و رزمجويى و پرخاشگرى ، رشك سام نريمان و رستم دستان بود ، با سپاهى شمشيرزن و خنجرگذار آراسته ، با آتشخانه و آلات و اسباب و ادوات سردارى و دبدبه و كوكبه و طمطراق و دستگاه سالارى ، به جانب بصره فرستاد .
هامش
( 1 ) - اصل : كول .