تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
پس آتش خشم آن والاجاه ، از آب شفاعت ، خاموش شد و شفاعت و التماس امرا را قبول نموده و از جرم ايشان درگذشته و ايشان را نصيحت‌هاى عاقلانه نمود . و فرمود : « اگر ما را لرى بىفهم و ادراك شناخته‌ايد ، اشتباه كرده‌ايد . ما ، حق و باطل را نيك شناخته‌ايم . فرمانفرمايى ، امرى بسيار عظيم است . مىدانم كه خداوند عالم كه پادشاه حقيقى همهء پادشاهان است ، در روز قيامت ، كون و فساد همهء ممالك و نيك و بد همهء بلاد محروسه را از پادشاه آن ممالك و بلاد خواهد پرسيد - همچنان‌كه ما ، نيك و بد هر ولايت را از حاكم آن ولايت مىپرسيم و با ديگرى كارى نداريم . « ملوك صفويه ، انار اللّه برهانهم و جعل الجنة مثويهم ، همه ، موافق عقل و تمييز و مطابق عدل و حساب و احتساب ، بزم‌آرايى و باده‌پيمايى نمودند و به ضرب شمشير آبدار ، دشمنان ملك و ملك را برانداختند و خلايق را از شر اعدا ، آسايش و آرامش دادند و همهء ايران را مانند بهشت آراسته ، معمور و آباد ساختند و در پادشاهى و اسلام‌پناهى ، شهرهء آفاق و در حسن سلوك ، هريك در ميان ملوك عصر خود ، خسروى طاق شدند . و شاه والاجاه جمشيدنشان ، شاه سلطان حسين ، عليه الرحمه ، پادشاهى بود در كمال خوبى و نهايت محبوبى و غايت مرغوبى و اسباب و آلات و ادوات و دستگاه پادشاهى و دبدبه و طمطراق والاجاهى و كوكبه و استغناى جهان‌پناهى او را در ربع مسكون ، هيچ پادشاه والاجاهى نداشت . از آداب و رسوم ملوك سلف ، دست برداشت و ترك سنت و قواعد و قوانين آبا و اجداد خود نموده . و ملاها و خرصالحان و زاهدان و سالوسان ، در مزاجش رسوخ نمودند و وى را از شاهراه پادشاهى و مملكت‌پناهى ، بيرون و در كريوهء خرصالحى و زاهدى ، داخل نمودند . و آن والاجاه ، دم از تقوى و طاعت و عبادت مىزد و زهد و ورع مىفروخت و بالاضطرار ، ترك حسن سياست در رياست نمود . و چون مخالف عقل و دانش رفتار نمود ، مجبورا به راهنمايى اركان خيانت‌كار دولتش و نتوانست چارهء ايشان نمود و آخر الامر ، جانش و عرضش و اموالش و اولادش و دولتش و ثروتش ، همه در معرض هلاكت و تلف