تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
برنشست و وزرا و امرا و خوانين و باشيان را طلب نمود و با عتاب ، رو به جانب وزرا و ارباب قلم نمود و ايشان را بسيار دشنام گفت . و با غيظ و غضب ، مانند شير نر خروشان برآشفت و فرمود : « اى قلتبانان زن‌جلب و اى كهنه‌دويتان آشوب‌طلب ، آيا در اين داستان كه روى داده ، مرتبهء خود را شناختيد و دانستيد كه در امور مملكت‌دارى ، از شما چه كارسازى مىشود ؟ بناى نمك‌حرامى گذارده‌ايد . احسان و انعام ما ، شما را بس نيست كه مايل فرنگى شده‌ايد و همچنان كه وزراى هندوستان ، از راه خام‌طمعى و كودنى و حماقت ، به پادشاهان خود ، نمك‌به‌حرامى و خيانت نمودند و فرنگى را غالب و مستولى و مسلط بر هندوستان نمودند و خود را در ورطهء ندامت و هلاكت انداختند ، شما نيز اراده نموده‌ايد كه فرنگى را بر ايران ، مسلط نماييد . الحمد للّه و المنّه كه طعن و ملامت شما بر ما راست نيامد . و شما بدانيد كه به هيچ وجه من الوجوه ، ما را به خدمتگذارى شما ، احتياجى نيست و هر تون‌تاب و حمالى را كه ما بياوريم و او را اسباب بزرگى بدهيم و مربى و مشوق او بشويم ، از شما بهتر ، خدمت به ما خواهد كرد و از شما اجلّ و افضل خواهد شد . و حساب اموال ما را نويسنده‌هاى دكان‌هاى خبازى و بقالى و علافى ، بهتر از شما مىتوانند نگاه داشت . » و به جلادها فرمود كه طناب به گردن ايشان بندند و ايشان را خفه نمايند . امراى نيك‌سيرت ، با كمال عجز و انكسار ، شفاعت ايشان نمودند و عرض نمودند كه : « خداوند عالم ، تو را به شايستگى و گران‌مايگى بر اهل ايران ، سرورى و مهترى و سالارى داده و در حقيقت بر سر اهل ايران ، ظل اللهى و بىشك پادشاهى . حافظ
گر ما مقصريم ، تو درياى رحمتى * جرمِ نموده ، عفو كن و ماجرا ببخش
الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس . « 1 » »
هامش
( 1 ) - آنان‌كه خشم خود را فرو مىبرند ؛ و از مردم درمىگذرند . قرآن مجيد ، سورهء 3 ، آيهء 134 .