فسادى عظيم برپا شده و لشكرى بسيار از فرنگ و هند به بندر عباسى آمدهاند . چه كار بايد كرد ؟ » والاجاه معظم اليه ، با فكر و تأمل ، چنين تكلم نمود كه : « مصلحت ، چنان است كه از جانب وكيل الدوله ، رقم و خلعتى از براى ميرمهنّاى « 1 » مذكور فرستاده شود و محاربهء فرنگى را به وى محول فرمايند ؛ كه ميرمهنّا « 2 » ، دفع فرنگيان خواهد كرد . » پس همهء امرا و خوانين ، تصديق و تحسينش نمودند . وزرا ، از روى تمسخر و استهزاء ، تكذيبش كردند .
پس والاجاه وكيل الدولهء زند همتبلند هوشيار ، از سركار خود ، فرمود رقمى و خلعتى از براى ميرمهنّاى « 3 » مذكور فرستادند و مضمون رقم ، آنكه : « ما در اين وقت ، محاربهء فرنگى را به تو واگذارديم و اين خدمت را در دولت ايران به تو محول فرموديم .
به هر قسمى كه در قوهء تو هست و مقدورت مىشود ، دفع اين ابليس وشان پرتلبيس را بكن . »
چون رقم قضاشيم والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار كىاعتبار به ميرمهنّاى « 4 » غيور نامدار مذكور رسيد ، آن رقم را با صدگونه ادب بوسيد و بر ديده ماليد و چون تاج بر سر نهاد و بر مضامين خيريت آيينش واقف گرديده ، فى الفور ، سيصد نفر از ملازمان جنگى خونريز خود را چادرشب زنانه بر سر نموده و در زير آن ، همه ، يراق حرب بر خود بسته و هر يك يك جفت تپانچه ، از پيش و پس بر كمر زده و يك تفنگكار استاد بر دست گرفته و در كشتى نشستند . و آن كشتى را به جانب بندر مذكور ، روان نمودند . و مير مهنّا « 5 » ، با دويست غلام جنگى خود ، در كشتى ديگر نشسته و در دريا از عقب ايشان روان شد . چون نزديك به بندر رسيد ، فرنگيان ، از دور ، با دوربين نظر كردند . ديدند كشتى پرزنى مىآيد . طمع خام بر ايشان غالب آمده ، به سبب تسكين
هامش
( 1 ) - اصل : مير معنّاى .
( 2 ) - اصل : مير معنّا .
( 3 ) - اصل : مير معنّاى .
( 4 ) - اصل : مير معنّاى .
( 5 ) - اصل : مير معنّا .