تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
و چون ايلچى مذكور به دريا رسيد و در كشتى ، داخل شده و كشتى را داخل دريا نمودند و مير مهنّاى « 1 » مذكور ، به زيارت رقم قدر توام و خلعت پادشاهى ، شرفياب و سرافراز گرديد ، رقم را از روى ادب بوسيده و بر ديده ماليده و بر سر خود نهاده و بر مضامين مصلحت‌آيين آن مطلع گرديده و از روى فخر و مباهات ، آن خلعت را زينت بر و دوش خود نموده و حسب الامر داراى ممالك آراى زند ، چند نفر از غلامان خونخوار خود را كه در خونخوارى ، از گرگ مردم‌خوار ، پرگزندتر بودند ، به سالار « 2 » زبردستى كه نام وى كاظم « 3 » بىخدا و نايبش لاچين عفريت‌اندام بود ، حكم نمود كه بروند و كشتى ايلچى را مسخر كرده ، حاضر نمايند . ايشان به فاصلهء ده روز ، كشتى فرنگى مذكور را حاضر نمودند و همهء فرنگيان را كشتند و در دريا انداختند ، حسب الحكم او ، مگر ايلچى و پنج نفر از مقرّبين وى كه گوش و بينى ايشان را حكم كرد بريدند و ايشان را با اموالشان مرخص نمود كه به جانب فرنگ رفتند . و به اندك زمانى ، از جانب فرنگ و هند ، لشكرى بسيار ، زياده از حد ، با آتشخانهء بىشمار ، با هاىوهوى ، به عزم تسخير ايران آمدند و به بندر عباسى فراهم آمدند . چون اين خبر به عرض خسرو جم‌اقتدار وكيل الدولهء كىاعتبار رسيد ، متغير گرديده ، رو به جانب وزرا نموده و فرمود : « در اين باب ، چه مىگوييد و چه بايد كرد ؟ » وزرا ، از روى تكبر عرض نمودند كه : « ما نخست به خدمت تو ، آنچه مصلحت دانستيم ، عرض نموديم . تو بر خلاف دستورى و خواهش ما رفتار نمودى و نتيجهء آن اكنون به ظهور رسيد . ديگر ما بعد از اين ، دخل و تصرّفى در امر پادشاهى نخواهيم نمود . » پس آن والاجاه ، رو به جانب خان والاتبار ، آقا محمد خان قاجار نمود و فرمود : « اى خيرخواه دولت ايران ، به ما راهنمايى نمودى و ما متابعت تو كرديم . و اكنون فتنه و
هامش
( 1 ) - اصل : مير معنّاى . ( 2 ) - اصل : سالارى . ( 3 ) - اصل : كاطم .
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 402 | محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء ) / ميترا مهرآبادى