امرا و خوانين ، همه ، تصديق و تحسين آن والاتبار نمودند . پس والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء زند همتبلند ، به امرا و خوانين فرمود : « هرچه اين فرزانهء هوشمند گفت ، مانند نقش بر سنگ در دلم جا گرفت . »
پس ايلچى فرنگى را طلب نمود و در كمال كبر و نخوت و بىالتفاتى ، با وى ، با واسطه ، مكالمه نمود و ارمغانى و هدايا و پيشكش ايشان را به ساربانان و قاطرچيان و فرّاشان و تازىكشان بخشيد و دو برابر پيشكش ايشان به ايشان انعام نمود . و در روز ديگر ، حسب الامرش عرصهء چوگانبازى و ميدان جولانگرى بياراستند و ساحت دلگشاى اسبتازى و جريدبازى بپيراستند . و گردان نامى و دليران گرامى و دلاوران قوىبازوى چالاك و پهلوانان رزمجوى دلاور بىباك ، در آنجا بر تكاوران صحرانورد و ستوران بادپاى بر فلك برآرندهء گرد ، حاضر آمدند . و به آيين مردى و مردانگى ، هنرها از چوگانبازى و جريداندازى و از كمان سخت ، تير بر نشانه زدن و از حلقه ، بيرون نمودن و نيزهبازى و از تفنگ ، به اقسام گوناگون ، نشانه زدن و از شمشير آبدار ، هنرها نمودن و از فلاخن ، به ضرب ميخ ، در ديوار فرو نمودن ، نمودند .
از آن جمله ، امير والاتبار عالىجاه ، رضا قلى خان قاجار - برادر والاجاه ، آقا محمد خان مذكور - تير از دو تابهء آهن پرّان ، بيرون نمود . و عالىجاه ، مصطفى خان قاجار - برادر والاجاه ، آقا محمد خان مذكور - شترى را با يك جفت زنبورك كه در زير جهازش بسته بودند ، به دو نيمه نمود ، با شمشير آبدار . و جعفر خان - برادرزادهء والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار - زنبورك را مانند قلم دبيران ، بر زانو نهاده و بشكست . و عالىجاه ، على محمد خان شيركش - خواهرزادهء والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار - اشترى را كه در زير جهازش يك جفت زنبورك بسته بودند ، به يك ضربت شمشير آبدار آتشبار ، به دو نيمه نمود . و عالىجاه ، طاهر خان - برادر على - محمد خان مذكور - كه نوجوان بلندبالاى خوشصورت قوىهيكل زبردست پرقوتى بود ، از اسب به زير آمده و عالىجاه ، ولى خان - برادر خود - را كه مانند تهمتن بر اسب
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٤٠٠