تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
ديگر آن‌كه ، عالىجاه ، يكه‌شير بيشهء دلاورى ، نهنگ درياى بهادرى ، حيدر خان بختيارى ، سرايل طايفهء چهارلنگ ، از روى غرور و نخوت ، از فرمان لازم الاذعان والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جم‌اقتدار زند شيرگير همت‌بلند ، تمرد ورزيد و سر كشيد . و بر بالاى كوه عظيمى در دز محكمى كه در متانت ، مانند آن در همهء عالم ، يافت نمىشد ، جاى گرفت و شروع نمود به راه‌زنى . و چنان مكان صعب خطرناكى داشت كه چارهء او به هيچ وجه من الوجوه ، با عقل ، صورت‌پذير نبود . والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جم‌اقتدار ، عالىجاه على محمد خان شيركش زند [ را ] با لشكر بسيار و آتشخانهء بىشمار و دبدبهء سردارى و كوكبهء سالارى ، به جانب آن كرد ، مأمور فرستاد . عالىجاه ، على محمد خان مذكور ، هرچند انديشه نمود « 1 » ، چنان دانست كه چارهء آن كرد نامور را به لشكر و آتشخانه و ضرب و زور ، نمىتواند نمود . روزى از روى مردانگى و فرزانگى ، آلات حرب از خود گشوده و دامان بر كمر زده و از لشكرگاه خود ، تنها بيرون آمده و از آن كوه گردون‌ساى ، بالا رفته . به لطايف الحيل بسيار ، او را با عزت ، داخل دز نمودند و با عالىجاه ، حيدر خان ، مصافحه و معانقه [ كردند ] و بر سر سفره نشستند و با هم طعام خوردند . و عالىجاه ، على محمد خان ، آن كرد نامور را مستمال و خاطرجمع و مطمئن القلب نموده و او را از دز ، بيرون آورده . و از كوه ، برادروار به زير آمدند و به درگاه عرش‌اشتباه و دربار معدلت‌مدار و آستان بركت‌نشان داراى ايران‌مدار ، خسرو جم‌اقتدار ، والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء كامكار ، شرفياب گشتند . آن خسرو والاهمت مالك‌رقاب ، چشم از جرم و خطاى آن كرد نامور پوشيده و او را نوازش بسيار نموده و او را سراپا مخلع و مشرف كرد .
هامش
( 1 ) - اصل : نمود و .