عصر ، مخالفت ورزيد . آخر الامر ، او را با دست بسته و احوال شكسته ، خوار و زار ، با غل و زنجير به دربار داراى ايرانمدار آوردند و چنين اتفاق افتاد كه ذكر شد . بعد ، خسرو شيرينكار خوشانديشه ، داراى ملكآراى والاهمت كرمپيشه ، كريم خان وكيل الدولهء فيروزمند شاهپسند زند جماقتدار كامگار ، از روى حكمت و مصلحت ملكى ، عالىجاه رفيع جايگاه دولت و اقبال همراه عزت و جلالت دستگاه ، عمدة الاعزة والاعيان ، قدوة الحكام ، سلالة السادات و النجباء ، نتيجة موالى العظام ، حاكم پادشاهمنش ، سرور سلطانروش ، شاهوش با داد و دهش ، سيد ابو الحسن خان كهكى را كه مداخل و منافعش از جانب هندوستان ، از مريدان فدوى اخلاصنشان ، بيش از حساب و در طريقهء جود و سخا و كرم ، معن « 1 » نامدار و حاتم معظم ، در نزد آن بزرگوار محترم ، مانند قطرهاى در نزد بحر اعظم بوده و عقده گشاى اهل عالم ، در هر باب و در حسن اخلاق ، مانندش در عالم ، ناياب و مثل سلاطين كامبخش و كامياب بوده ، بيگلر بيگى حكمران دارالامان كرمان و بلوكات و حدود و نواحى و توابعش نمود . و تعريف حسن سلوك آن سيد بزرگوار جليل المقدار ، با سكّان آن مملكت و اهل آن ديار بركت آثار ، از حد تقرير و تحرير ، بيرون مىباشد .
ذكر داستان ياغى گرديدن و طغيان ورزيدن عالىجاه ، ذو الفقار خان خمسهاى
عالىجاه ، ذو الفقار خان افشار خمسهاى كه در رزمجويى و پرخاشگرى ، افراسياب زمان خود بود ، با والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار ، بناى مخالفت نهاد و آغاز سركشى نمود و خسروانه ، لشكرى بياراست و در پى تسخير ولايات ، مردانه از بلدهء زنجان برخاست .
هامش
( 1 ) - معن بن زائدة بن عبد ا . . . شيبانى ، از بخشندگان معروف عرب در قرن دوم قمرى .