خود را از تهىدستى ، به جهت تحصيل قوت ، بعضى را فروخته و بعضى را به گرو داده ، در محاربه ، كوتاهى مىنمودند و اهل شهر كرمان نيز از عالىجاه ، خدا مراد خان ، متنفر و با تقى خان مذكور ، مألوف و مربوط بودند .
غرض آنكه بعد از جنگ و جدال بسيار ، تقى خان مذكور ، با چند نفر از شبروان و بهادران و رندان چابك و چالاك بىباك ، در شبى از يكه برج شهر كرمان ، از روى فرصت خود و غفلت پاسبانان ، بالا رفته و پاسبانان را سر بريده و دروازهء شهر را گشوده و شهر كرمان را مسخر نمود .
عالىجاه ، خدامراد خان ، سردار زند مذكور كه در دلاورى و زبردستى و پهلوانى ، يگانهء آفاق و در شمشيرزنى و خنجرگذارى و كاردانى ، در زمانه ، طاق بود ، از اين واقعه ، چون باخبر شد ، فى الفور ، مستعجلا شمشير برهنه با سپر بر سر دست گرفته و با اتباع خود از هر جانب مىدويدند و هاىوهوى مىنمودند و از لشكر خود ، امداد و كمك مىخواستند . امدادش ننمودند . تقى خان درّانى از بالا ، سنگ آسياچهاى بر سر آن عالىجاه افكنده و او را مانند دانه ، آرد نمود .
چون خبر اين داستان به عرض والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار كرمپيشهء كامگار رسيد ، عالىجاه ، على خان تهمتن قوت و شجاعت شاهسيون « 1 » را با سپاهى آراسته ، با دبدبه و كوكبهء سالارى و آلات و اسباب سپهدارى ، به جانب كرمان ، روانه نمود . بعد از محاربه و مقاتلهء بسيار از طرفين ، تقى خان درّانى مذكور ، عالىجاه ، على خان مذكور را به گلولهء تفنگ خود كشت و جسدش را به آتش سوخت . لشكرش را متفرق و منهزم و برهنه نمود .
چون خبر اين واقعه به عرض داراى ايرانمدار ، والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار رسيد ، عالىجاه ، نظر على خان زند را كه در پهلوانى و رزمجويى و دليرى و
هامش
( 1 ) - اصل : شاهيسون . شاهسون به معناى دوستدار شاه است . نام سپاهيان خاصهء شاه عباس بزرگ و سپس بسيارى از ايلاتى كه اين نام را براى خود برگزيدند .