تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
خونخوار ، به فرمان والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جم‌اقتدار كامگار ، به محاربهء او رفته و بعد از گيرودار و جنگ و كوشش بسيار ، آن خيره‌سر مغرور را مغلوب و اسير و مقيد نموده ، او را با كند و زنجير ، به درگاه فلك‌اشتباه داراى جم‌اقتدار آوردند . آن داراى بلندهمت ، جرم و خطايش را از همت و الا ، عفو نموده و او را با فرمان و اسب زرين‌يراق و خلعت گرانمايه ، بيگلر بيگى بالاستقلال حكمران رشت و لاهيجان نمود . به اندك زمانى ، باز باد غرور و نخوت در دماغش راه يافته و مستانه ، دوباره در راه طغيان شتافته . باز از طرفين ، مثل سلوك اول و معاملهء نخست اتفاق افتاد . و هميشه ، كردار و رفتار آن والاجاه با دشمنان مغلوب خود ، چنين بود .

[ داستان طغيان نصير خان ، حاكم فارس ]

ذكر داستان ياغى گرديدن و طغيان ورزيدن عالىجاه ، نصير خان ، حاكم بالاستقلال ولايت با وسعت و عظمت لار فارس و آخر الامر ، مغلوب شدن . عالىجاه ، نصير خان ، حاكم مستعد مستقل شهر پر بلوكات و نواحى لار عظمت‌آثار كه چهل - پنجاه‌هزار تفنگچى باتربيت كه در شب تار ، چشم مور و مار را نشانه مىنمودند ، در تحت امر و نهيش بودند و قلعه‌هاى با متانت و استحكام بسيار را مالك بود ، باد غرور و نخوت در دماغش درآمده و بر قلهء كوه طغيان و سركشى و مخالفت امر و نهى پادشاهى برآمده . والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جم‌اقتدار كامگار ، عالىجاه ، اسكندر خان زوله واقف حضور خود را با لشكرى آراسته ، سردار نموده و عالى رتبت رفيع‌شان ، امير حسن گنج على خانى را نايبش نموده و به جانب لار ، روانه نمود . محاربهء بسيار و مجادلهء بىشمار از طرفين به وقوع پيوست و قشون پادشاهى ، در مكان‌هاى باصعوبت پرخطر بسيار تلف گرديده و هيچ‌يك از قلاع محكمهء لار ، مسخر و مفتوح نشده ، والاجاه وكالت‌مآب جمشيدجاه ، عالىجاه ، اسكندر خان مذكور را طلب نموده و عالىجاه ، صادق خان زند - برادر صلبى و بطنى خود - را كه بيگلر بيگى همهء