ايران بود ، با دستگاه سلطنت و لشكر خونخوار بسيار و آتشخانهء بىشمار ، به جانب لار ، روانه نمود . و آن عالىجاه ، كمال سعى و اهتمام و جد و جهد در باب تسخير و تفتيح لار نمود و به جنگ و جدل و خصومت ، مطلب و مقصد به حصول نپيوست . آخر الامر ، به خدعه و مكر و حيله و تزوير و طرح الفت و مودت ، بر اهل لار ، استيلا يافتند . و عالىجاه ، نصير خان را فرمانبردار و قلمرو لار را مسخر نمود . و چون عالىجاه ، نصير خان ، در زور بازو و نيرومندى و دليرى و چالاكى در فنون سوارى و تفنگاندازى ، فرد كامل عديم النظير بود ، كريم خان كرمپيشهء جماقتدار ، از او متوهم و در حذر بود . تحريك ضدش نمود و در كمال شيرينى ، به لطايف الحيل و رنگ و نيرنج ، از روى مصلحت ملكى ، آن عالىجاه را تلف نمود و اهل و عيالش را به شيراز آورده و در كمال خوبى و خوشى ، ايشان را نگهدارى نمود . و دو پسر والاگهرش - محمد خان و عبد اللّه خان - را مانند فرزندان خود مىپرورد و نوازش مىفرمود و ناز ايشان را در هر باب مىكشيد .
لاادرى
كسانى كه بد را پسنديدهاند * ندانم ز خوبى ، چه بد ديدهاند
[ داستان طغيان تقى خان درّانى ]
ذكر داستان ياغى گرديدن و طغيان ورزيدن عالىجاه ، تقى خان درّانى در خطهء دارالامان كرمان و تسخير نمودن ، شهر كرمان را و مقتول نمودن عالىجاه ، خدا مراد خان ، سردار كثير الاقتدار زند را كه در شجاعت ، بىمثل و مانند بود - و از آن جمله ، در حدود كرمان ، عالىجاه ، تقى خان درّانى كه در قوى جثهگى و زبردستى و پهلوانى و كاردانى و صيادى و فنون سوارى و شمشيرزنى و خنجرگذارى و تيرافكنى و تفنگاندازى و چابكى و چالاكى و عيارى و حيلهورى و نيرنگسازى ، بىعديل و بىبديل بود .
كيسههايى كه در آنها گلولهء سرب و باروت داشت و بر كمر مىبست ، هفت من ، به وزن