تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١

ذكر داستان جريدبازى يكه‌سوار نامدار رومى عمر آقا نام ، شهير به براندار آقاسى

كه در شجاعت و قوت بازو و چستى و چابكى و چالاكى ، عديم المثال بود و ايلچى سلطان روم خوش مرز و بوم ، او را از روى شكوه و فخر و مباهات ، با خود به ايران ، بيشهء شيران ، مكان گوان و دليران آورده و در ميدان جريدبازى ، بعضى از سواران مشهور ايران را مجروح و بعضى را مقتول نموده و آخر الامر به ضرب جريد عالىجاه ، كلب على خان ، ولد شيخ على خان زند ، مقعد و شكم و نافش پاره و دريده و سر زينش شكسته و پريده و يال اسبش تراشيده ، از اسب افتاده ، بمرد و جان به جان‌آفرين سپرد . و ايلچى مذكور ، مات و محو ماند . از روى ندامت ، افسوس بسيار خورد . بر اولو الالباب ، پوشيده مباد كه به جهت محاربه‌اى كه در ميان روم و روس بود ، سلطان عظمت توأمان روم نيكو رسوم ، ايلچى با نامهء اخوت علامه به دربار معدلت‌مدار ، داراى ملك‌آراى ممالك‌پيراى ايران فيروزىنشان ، والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جم‌اقتدار زند كيانىنسب فرستاد . عالىجاه ، ميرزا جعفر وزير الوزرا و اعتماد الدوله‌اش به خدمتش عرض نمود كه : « رسولى از جانب دولت روم به خدمتت آمده . » فرمود : « اگر با پادشاه ايران ، كارى دارد ، ببريدش به قلعهء آباده ، نزد شاه اسماعيل . » ميرزا جعفر مذكور ، عرض نمود : « ولىنعمت ما ، همهء عالم مىدانند كه پادشاه كشور ايران ، تويى و از روى حكمت و مصلحت ، خود را وكيل دولت مىخوانى و شاه اسماعيل ، سيد بزرگوار عالىمقدارى ، وظيفه‌خوار شما است . » فرمود : « حاجت تو چيست ؟ » عرض نمود : « حاجتم آن است كه در وقتى كه ايلچى به خدمتت شرفياب مىشود ، جامه‌هاى نو خود را بپوش و خود را آراسته و پيراسته كن و در وقت سخن گفتن ، به زبان زندى ، كرىكرى مگو . » فرمود : « كرى به