تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
چشم . » باز عرض نمود كه : « در وقت مكالمه ، به پهلو مخواب و پاى خود را دراز منما . » فرمود : « كرى به چشم . » بعد ، مجلس سلطنت را چنان كه شايد و بايد آراستند و ايلچى باطمطراق رومى را خواستند . چون ايلچى ، وارد پيشگاه خاقانى شد ، از روى ادب و تواضع ، كمال تعظيم و تكريم به جا آورد . آن والاجاه ، به زبان تركى به ايلچى ، تفقدات بسيار نمود و استفسار احوال پادشاه روم فرمود . ايلچى ، عرض نمود كه : سلطان روم ، سلام و دعا به تو رسانيده و مىفرمايد : ما با تو برادريم و هم‌دينيم و هم‌كتابيم و هم‌قبله‌ايم و روم و ايران ، تكيه بر هم دارند . اگر روم ، ضايع و فاسد گردد ، سرايت به ايران خواهد نمود ؛ و اگر ايران ، ضايع و فاسد شود ، سرايت به روم خواهد نمود . » فرمود : « بلى ، چنين است و راست و درست است . » بعد ، ايلچى عرض كرد كه : « برادرت - سلطان روم - مىفرمايد كه : روس ، بر روم ، زورآور شده و ما در تشويشيم كه مبادا از بادكوبه و رشت ، از روى دريا ، رخنه پيدا نمايند و دست اندازى به ايران كنند . امر و مقرر بفرما به حاكم بادكوبه و حاكم رشت كه اين دو دهنه را محافظت نمايند . » آن والاجاه ، مانند شير نر ، آواز نمود : « كرى . » ميرزا جعفر عرض نمود : « لبيك قربانت شوم . » فرمود : « به فتح على خان قبّه‌اى و هدايت اللّه خان رشتى ، فرمانى بنويس كه حدود خود را محافظت نمايند و از كار روس ، واقف و باخبر باشند و با ايشان محاربه كنند و دمار از ايشان برآورند و اگر محتاج به امداد و اعانت هستند ، به ما بنويسند تا از براى ايشان ، سپاه و لشكر و سيم و زر بفرستيم . » فى الفور ، حسب الامرش عمل نمودند . ناگاه دست بر قبضهء شمشير ، به پهلو خوابيد و چون شير نر مىغريد و يك پاى خود را دراز كرد . تنبان قصب قرمز مندرس به پا نموده كه سر كاسهء زانوى آن پاره و آسترش نمودار شد . بعد ، ايلچى را به دار الضيافه فرستاد و ميزبانى رفيع‌شأن ، او را معين فرمود . عالىجاه ، ميرزا جعفر مذكور به خدمتش عرض نمود كه : « استدعاى ما را قبول نفرموده‌اى و جامهء كهنهء خود را پوشيدى . » فرمود : « اولا آن‌كه من شاه نيستم كه خود را