زينت بكنم . ثانيا آنكه زينت نمودن و خودآرايى مردان ، از شمشير و خنجر و نيزه و تبر و گرز گران است . » و شمشير خود را از غلاف كشيد و فرمود : « نازش من ، اولا به خدا و رسول و ائمهء اطهار و دويم به زور بازويى كه خدا به من داده و اين شمشير برّان مىباشد .
من ، تكيه به لطف خدا دارم . »
ايلچى مذكور ، يكهسوار نامدار زبردست پهلوان كاردانى كه هرگز از هيچ حريفى مغلوب نشده ، بلكه غالب بوده ، از روى فخر و مباهات و شكوه نمودن ، با خود آورده بود . روزى به خدمت والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار ، عرض نمود كه : « مقرر بفرما كه سوارهاى نامدار ايرانى بيايند و در ميدان ، با سوارهاى رومى ، جولانگرى و جريدبازى نمايند و ايشان را تماشا كن . »
آن والاجاه ، امر فرمود از همهء سپاه ، سوارهاى چابك و چالاك ، از شهر ، بيرون آمده و آن والاجاه ، با دبدبهء پادشاهى نيز بيرون آمده و در ميدان ، دم دروازهء باغ شاه ، به زير چتر خورشيدوار پادشاهى قرار گرفت و با طنطنهء كوس و كوركه و نفير كرناى ، سواران نامجو ، شروع نمودند به جولانگرى و جريدبازى . هر سوارى كه به جانب عمر آقاى برندار آقاسى رومى تاخت ، خود را در ورطهء هلاكت انداخت ؛ يا مجروح يا مقتول شد .
والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار ، دلتنگ شده ، فرمود محمد على خان ، ولد محمد تقى خان قزلباش و عوض سلطان ، ولد نوروز خان زوله و امير حسن خوشحكايت گنج على خانى آمدند و به ترتيب ، از ضرب جريد آن دلاور رومى ، شكستهاعضا بازگشتند .
فرمود دو خواهرزادهاش ، طاهر خان و ولى خان كه پسرهاى محمد خان زند باشند ، با كلب على خان ، ولد شيخ على خان زند ، با برندار آقاسى رومى ، بازى نمايند . اول ، كلب على خان با برندار آقاسى رومى ، شروع نمود به بازى كردن . بازى ايشان به طول انجاميد و هيچيك غالب و مغلوب نگرديدند و هر دو به ضرب جريد ، اسب همدگر را
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٣٨٣