تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
كشتند . و چون شب شد ، به مكان خود بازگشت نمودند . عالىجاه ، كلب على خان مذكور ، در آن شب ، خراطى را طلب نمود و گفت جريدى تراشيده و مجوف نمود و سرب گداخته ، درونش ريخته و بر او پى پيچيده و گل ميخ تيز فولاد بر سرش كوفته . و على الصباح ، چون حسب الامر خسرو جم‌اقتدار داراب‌رفتار داراكردار ، به قانون روز گذشته ، ميدان‌آرايى و عرصه‌پيرايى نمودند و يكه‌سواران ، اظهار فنون جولانگرى و سوارى خود نمودند ، عالىجاه ، كلب على خان هژبرصولت و برندار آقاسى اژدهاهيبت ، با هم به بازى نمودن ، مشغول شدند . عمر آقاى برندار آقاسى ، جريدى به جانب كلب على خان انداخت . آن عالىجاه ، دست خود را پيش روى آورد . جريد به پشت دستش گرفت و پوست پشت دستش را تراشيد . والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جم‌اقتدار ، از دور ، تماشا مىنمود . پنداشت كه دست كلب على خان شكست . دست بر دست زد و افسوس خورد ؛ كه ناگاه كلب على خان نامور ، مانند شير ژيان پنجه‌ور ، از دنبال برندار آقاسى رومى تاخت و آن جريد پى پيچيده را به جانب آن دلير شيرگير انداخت . از روى سه - چهار جامهء سقرلاط ، راست به سوراخ مقعدش رفته و شكم و نافش را دريده و پاره كرده و سر زينش را برده و يال اسبش را تراشيده و از روى اسب بر زمين افتاد و رحلت نمود . آن يكه‌سوار نامدار رومى كه در هيبت و صولت ، مانند فاروق اعظم و در پهلوانى و كاردانى ، مثل خال المؤمنين « 1 » بود ، به ضرب جريد عالىجاه ، كلب على خان زند ، به خلفاى راشدين و امراى مؤمنين ملحق گرديد . كل شىء هالك الا وجهه « 2 » . بعد ، ايلچى ، از روى حيرت ، انگشت به دندان گرفته ، از آن والاجاه پرسيد كه : ديگر شما چنين سوار داريد ؟ » آن والاجاه فرمود : « سى - چهل‌هزار از اين سوارها داريم . » ايلچى ، عرض نمود : « به نمكت قسم كه اين سوار ، نخبه و زبده و سرآمد همهء سوارهاى
هامش
( 1 ) - يعنى دايى دو مؤمن . كنايه از معاوية بن ابى سفيان است . ( 2 ) - جز ذات او ، همه‌چيز ، نابودشونده است . قرآن مجيد ، سورهء 28 ، آيهء 88 .