تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
جراحات اللسان لا يلتام ، يعنى زخم نيزه ، بهبودى دارد و زخم زبان ، بهبودى ندارد . » و فرمود آب تنباكو ، چندان به خوردش دادند تا مرد . مادر مهدى خان ، قرآنى بر دست گرفته و در خدمت آن والاجاه آمد و عرض نمود كه : « ناموس ما را به اين قرآن ببخش . » فرمود بعد از بوسيدن قرآن : « بخشيدم . اما زن كوچك جميلهء مهدى خان را از براى من بفرست . » و فرستاد . و همهء اموال و اسباب مهدى خان را آن والاجاه ، ضبط نمود . و فى الفور ، عريضه با چاپارى در شيراز به خدمت والاجاه ، آقا محمد خان - برادرش - فرستاد . والاجاه ، آقا محمد خان ، بعد از مطالعهء عريضه ، فى الفور به آستانهء متبركهء شاه‌چراغ ، پناه برده . بعد از دو - سه روز به والاجاه ، كريم خان وكيل جليل با عقاب و تنكيل ، خبر اين داستان را دادند . بسيار متغير گرديد . باز وزرا و امرا به خدمتش عرض نمودند كه : « آقا محمد خان را در اين باب ، گناهى نيست . » و حسب الامرش والاجاه ، آقا محمد خان را با استمالت و دلجويى ، از آستانهء متبركه ، بيرون آوردند و مقرون به نوازشات گرديد . اما بعد ، والاجاه ، حسين قلى خان مذكور ، پسرى داشت به سن ده سال كه در صباحت و حسن و جمال و ذهن و ذكا و فطنت و كياست ، عديم المثال و در سخن‌گويى و سخن‌دانى و فصاحت و بلاغت و عقل و دانش ، يگانه و از حسن آداب و اخلاق و علوّ همت و سموّ رتبت و استغناى طبع ، در زمانه ، طاق ، كه در نظر ارباب دانش و بينش ، آثار شهنشاهى و انوار جهان‌پناهى ، از جبين مبينش ظاهر و هويدا و از روى مباركش ، مهروار ، شعشعهء سلطنت و فروغ ظل اللهى ، لامع و پيدا بوده و مسمى به فتح على خان و مشهور به بابا خان بود . آن فرزند ارجمند دلبند را با دستگاه سالارى ، متوكلا على اللّه ، به شيراز فرستاد ، نزد والاجاه ، آقا محمد خان - عم نامدار . و عمهء والاجاه ، آقا محمد خان در حبالهء والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جم‌اقتدار بود ؛ و نخبهء اهل حرمش بود . والاجاه ، آقا محمد خان چنگيزاطوار مذكور ، والاجاه ، بابا خان جمشيد آثار مذكور