دست بر سينه گرفته ، سر فرود آوردند . و مجلس ، برهم خورده و عالىجاه ، مهدى خان ، پابرهنه از مجلس بيرون دويد ، رو به جانب اندرونخانهء خود ، كه والاجاه ، حسين قلى خان ، مانند شاهبازى كه قصد مرغابى نمايد ، از عقبش دويده و كمان بر گردنش افكنده و كشيده و بر زمينش زد و فرمود غلامان ، دستهايش را بستند . و به تدريج ، سوارهاى والاجاه ، حسين قلى خان ، از عقب ، پياپى دررسيدند .
والاجاه ، حسين قلى خان ، با جاه و جلال ، وارد مجلس گرديده و بر مسند حكمرانى و فرمانفرمايى شاهوار برنشست و خوان پر ناز و نعمت و اطعمه و اشربهاى كه هفتاد ظرف پر از كبابها و حلواها و مرباها و طعامها در آن خوان بود « 1 » ، پيش روى نواب مالكرقاب اشرف ، اميرزادهء اعظم ، والاجاه ، حسين قلى خان نهادند . آن والاجاه ، بعد از ملاحظهء آن خوان پرنعما و « 2 » اندك تأمل ، فرمود مهدى خان را با دست بسته آوردند .
بعد فرمود : « توشهء سفر ما را بياوريد . » يك كيسه ، پرگندم برشته آوردند . فرمود : « اين خوراك ما در سفر بوده . » و ناهار تناول نمود . بعد ، رختخواب ، طلب فرمود . يك دست جامهء خواب مهدى خان را آوردند . و لحاف و توشك و متكا و نازبالش ، همه ترمه و پر از پر قو گستردند . آن والاجاه ، بعد از ملاحظه و تأمل ، فرمود : « جامهء خواب سفرى ما را بياوريد . » يك ياپونچى « 3 » آوردند ، با يك نمد نازك تركمانى . فرمود : « ما شاهزادهء ايران مىباشيم . قباى ما چوخا « 4 » و پشمينه و آرخالق ما اليجه و شال كمر ما كتان و آن خوراك ما و آن جامهء خواب ما . اى نادرست ناپاك مغرور احمق نمكبه حرام ، تو املاك موروثى ما را ضبط نمودهاى . ما ريع آنها را از تو طلب نموديم . تو ندادى . چرا دشنام و پيغامهاى زشت ناپسند از براى ما فرستادى ؟ آيا نشنيدهاى كلام معجز نظام حضرت امير المؤمنين على را كه فرموده : جراحات السنان لها التيام و
هامش
( 1 ) - اصل : بود و .
( 2 ) - در اصل ندارد .
( 3 ) - همان ياپونچه ، مأخوذ از لهستانى ، شنل گشاد نمدين .
( 4 ) - جامهء پشمين كوتاه .