روز و شب ، مهمان ما باشى و از سراى ما بيرون نروى . » و به جهت وى ، ميزبانى مقرر فرمود . و روز و شب ، اطعمه و اشربهء سازگار خوشگوار بسيار از برايش مىآوردند . چنان شهوت بر آن عالىجناب ، غلبه و استيلا يافت كه آب و آتش را از هم فرق نمىنمود . در شب پنجم ، ديوانهوار ، مانند مستان ، بىاختيار از جامهء خواب ، بيرون آمده ، به جانب طويله روان شد و . . . ناگاه سگى كه در آن طويله بود ، عفعفكنان دويد و پاى آن جناب را برگرفت و بركند . آن جناب ، بىهوش بر زمين افتاد . قاطرچى ، از خواب بيدار شده ، پنداشت كه آن جناب ، دزد است . با پارو ، او را بسيار زد . و هاىوهويى بلند شد و چراغى آوردند و نيك ملاحظه نمودند و آن جناب را شناختند و از كردهء خود ، پشيمان شدند و از آن جناب ، بسيار عذر خواستند .
چون اين خبر ، على الصباح به والاجاه كريم خان هوشمند رسيد ، بسيار خنديد و آن جناب را باكمال عزت و احترام ، احضار نمود و بسيار تعظيم و تكريم و توقير به وى نمود و از وى پرسيد كه : « بر شما چه عارضهاى رو داده ؟ » آن جناب ، از خجالت ، در زبانش لكنتى پيدا شده ، در جواب دادن ، فرو ماند .
والاجاه كريم خان به آن جناب فرمود : « اى پيشواى اهل اسلام ، از آنچه بر تو رو داده ، منفعل مباش - كه قاطبهء بنىآدم ، در دست شهوت ، اسير مىباشند . ما خود ، در حالت اضطرار ، با حيوانات ، بسيار نزديكى نمودهايم و الآن با وجود آنكه حورىوشان بسيار در حريم ما مىباشند ، باز طالب خوبتر و بهتر مىباشيم و در اين كار ، بسيار حريص مىباشيم . ما شنيدهايم كه در احاديث ، وارد شده كه حضرت داوود ، با وجود نبوت و نفسى قدسى ، نود و نه زن داشت و عاشق زن برادر خود شد و به حيلت ، برادر خود را به هلاكت رسانيد و زنش را ضبط و تصرف نمود « 1 » .
هامش
( 1 ) - اول اينكه در اصل روايت مزبور ، حضرت داوود ، عاشق زن سپهسالار خود ، به نام اوريا شد و از اين جهت ، اوريا را عمدا به جنگ فرستاد تا در آن كشته شود . اما در واقع ، پيامبران ، به لحاظ برخوردارى از عصمت ، هرگز مرتكب گناه نمىشوند و اين از جملهء اسرائيليات است كه به هيچ وجه نمىتواند مورد توجه باشد .