آن جناب از سخنان والاجاه كريم خان هوشمند ، خوشحال شده ، به خدمتش عرض نمود كه : « بر من ، علم اليقين حاصل شد كه تو پادشاه و ظل اللهى و نيز حكيم و فيلسوفى هستى و در اين زمان ، عقل كل مىباشى و در امور پادشاهى ، صاحب فكر بكر و رأى صواب و اجتهاد مىباشى . هركار كه مىكنى ، درست و راست و بىعيب است . از جانب خدا ، صاحباختيار مىباشى ؛ و عقل ما در امور سلطنت ، ناقص و قاصر است - چنانكه حافظ گفته :
بيت
رسوم مملكت و ملك ، خسروان دانند * گداى گوشهنشينى ، تو ، حافظا مخروش
غرض ، آنكه والاجاه كريم خان جماقتدار وكيل الدوله ، در حضر و سفر با موكب خود ، بر سبيل ضرورت ، افواج فيوج و فواحش بسيار به جهت لشكريان مىداشت و لوليان شهرآشوب دلربا و ارباب طرب ، با اردوى خود در همهجا مىبرد .
مؤلف اين كتاب - رستم الحكماى آصف متخلص حكيمانه در تعريف والاجاه كريم خان جماقتدار گويد :
زهى عاقل غير عالم لرى * زبردست فرماندهء پرخورى
زهى مرزبان كريم جليل * كه شه بود و گفتا وكيلم وكيل
هميشه جُنُب بود و سرمست مى * به تقوى و طاعات ، نابرده پى
نماز و نيازش بُدى حلق و . . . * ولى منصف و مهربان بُد به خلق
بُدى عهد وى پر ز فسق و فجور * خيانت ز ايام وى بود دور
چنان ثبت كرد احتساب و حساب * كه شد بىحسابى چو نقش بر آب
بنازم به آن كامبخشا وكيل * كه بُد در وكالت ، خديوى جليلى
وكيلى كه نامش كريم خان بُدى * از او هفت كشور ، هراسان بدى
وكيلى كه سى سال ، فرمانرواى * به ايرانزمين بود با حُسن راى
وكيلى كه قيصر از او بيم داشت * غلامش به سر ، تاج و ديهيم داشت