وكالت ز خاقان قاجار داشت * به شاهى آن شاه ، اقرار داشت
چو خاقان قاجار بُد خوردسال * در ايام آن داور جمخصال
محمد حسن خانِ با زيب و زين * به حق ، وارث شاه سلطان حسين
نيا بود خاقان قاجار را * مطيع رشيد دَه و چار را « 1 »
مر آن شاه را داده در دامغان * مقر ، آن وكيل شهنشهنشان
نپرورده گردون فيروزهفام * وكيلى چون آن قطب جماحتشام
يكى شه سماعيل در گوشهاى * نگهداشت با پوشش و توشهاى
به حكمت ، همى مرزبانى نمود * همه خلق را پاسبانى نمود
كهنجامهء ريسمانى به تن * نمود آن سپهدار پر مكر و فن
ولى لشكرش بود آراسته * به زربفت و ديباى دلخواسته
چنان نان و جامه به لشكر بداد * كه لشكر از او جمله بودند شاد
چنان با رعيت بُدى خوشسلوك * كه در اين صفت بود رشك ملوك
نگويد دگر آصف نيكنام * از اين بيشتر وصف او و السلام
اما بعد ، چون والاجاه ، وكيل الدولهء كاردان ايران و معمار هوشيار ايران ويران ، يعنى كريم خان جماقتدار زند همتبلند شيرگير ، بر وفق حكمت ، تمشيت امور فارس و عراق داده ، عالىجاه صادق خان زند - برادر صلبى و بطنى خود - را كه مردى بود به صفات حميده آراسته و از صفات ذميمه ، پيراسته ، در شهر شيراز ، قائم مقام و نايبمناب خود نموده و او را بيگلر بيگى كل ممالك ايران ، با كمال جاه و جلال و نهايت استقلال نمود .
و در شهر اصفاهان ، كارخانه آقاسى به جهت اخذ و بازيافت و ضبط و جمعآورى ماليات ديوانى و حقوق سلطانى و حاكم « 2 » صاحباقتدارى با لشكرى خونخوار به جهت محافظت اصفاهان و حدودش با دستور العمل دانشمندپسند گذارده .
هامش
( 1 ) - يعنى چهارده معصوم ( ع ) .
( 2 ) - اصل : حاكمى .