تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
وكالت ز خاقان قاجار داشت * به شاهى آن شاه ، اقرار داشت چو خاقان قاجار بُد خوردسال * در ايام آن داور جم‌خصال محمد حسن خانِ با زيب و زين * به حق ، وارث شاه سلطان حسين نيا بود خاقان قاجار را * مطيع رشيد دَه و چار را « 1 » مر آن شاه را داده در دامغان * مقر ، آن وكيل شهنشه‌نشان نپرورده گردون فيروزه‌فام * وكيلى چون آن قطب جم‌احتشام يكى شه سماعيل در گوشه‌اى * نگه‌داشت با پوشش و توشه‌اى به حكمت ، همى مرزبانى نمود * همه خلق را پاسبانى نمود كهن‌جامهء ريسمانى به تن * نمود آن سپهدار پر مكر و فن ولى لشكرش بود آراسته * به زربفت و ديباى دل‌خواسته چنان نان و جامه به لشكر بداد * كه لشكر از او جمله بودند شاد چنان با رعيت بُدى خوش‌سلوك * كه در اين صفت بود رشك ملوك نگويد دگر آصف نيكنام * از اين بيشتر وصف او و السلام
اما بعد ، چون والاجاه ، وكيل الدولهء كاردان ايران و معمار هوشيار ايران ويران ، يعنى كريم خان جم‌اقتدار زند همت‌بلند شيرگير ، بر وفق حكمت ، تمشيت امور فارس و عراق داده ، عالىجاه صادق خان زند - برادر صلبى و بطنى خود - را كه مردى بود به صفات حميده آراسته و از صفات ذميمه ، پيراسته ، در شهر شيراز ، قائم مقام و نايب‌مناب خود نموده و او را بيگلر بيگى كل ممالك ايران ، با كمال جاه و جلال و نهايت استقلال نمود . و در شهر اصفاهان ، كارخانه آقاسى به جهت اخذ و بازيافت و ضبط و جمع‌آورى ماليات ديوانى و حقوق سلطانى و حاكم « 2 » صاحب‌اقتدارى با لشكرى خونخوار به جهت محافظت اصفاهان و حدودش با دستور العمل دانشمندپسند گذارده .
هامش
( 1 ) - يعنى چهارده معصوم ( ع ) . ( 2 ) - اصل : حاكمى .