خوش خواهد بود . و در بىخبر بودنش مفاسد كليه خواهد بود .
پادشاه ، بايد كه قدغن فرمايد كه در هر شهرى از ممالك محروسهء خود ، غلهء ديوانى ، هرچه بيشتر ، بهتر ، در انبارها ذخيره نگهدارند و هر سال ، آن را تبديل و تجديد نمايند - كه به جهت لشكركشى و ايام قحط و غلا ، بسيار به كار آيد .
پادشاه ، بايد در امور زراعت و فلاحت ، بسيار ساعى و حريص و با جد و جهد باشد و در احداث و تعمير و تنقيهء قنوات و عيون ، كمال سعى و اهتمام به جا آرد .
پادشاه ، بايد كه از روى خواهش نفس اماره و دلخواهى و غيظ و غضب و بغض و عدوان و كينه ، هرگز كارى نكند - كه منجر به ندامت و فساد خواهد شد ؛ بلكه امور سلطنت ، بايد از روى مشاورت با عقلا و صلاحانديشى اولو الالباب باشد .
پادشاه ، بايد همهء احكامش از روى حكمت و مصلحت باشد ، نه از روى مهر و كين .
پادشاه ، بايد غيور و متعصب و باحميّت و حليم و فراخحوصله و راستگفتار و درستكردار و نيكسيرت و سختپيمان و شكيبا و باوفا و در جمعآورى مال و منال و اسباب و آلات و ادوات پادشاهى ، بسيار حريص باشد .
پادشاه ، بايد از خنده و مزاح ، دور باشد .
پادشاه ، بايد عدل و احسان و انصاف و حراست و صيانت را شعار خود نمايد - كه حاصل پادشاهى و ثمرهء شجرهء سلطنت ، اينها مىباشند .
پادشاه ، بايد خيانتكار را در دستگاه خود ، راه ندهد - چه اگر فرزند يگانه و برادر با جان برابرش باشد .
پادشاه ، بايد همهء گفتارش از روى هيبت و صلابت و سهمناكى و حدت و شدت و عتاب باشد .
پادشاه ، بايد كه بىطمع باشد - زيرا كه گفتهاند « كل طامع مغبون » « 1 » . بايد از همه كس
هامش
( 1 ) - هر طمعكنندهاى زيان مىبيند .