تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
بستند و خاتم ركن الدولهء ديلمى « 1 » را به من سپردند و مرا بر مسندى با زينت نشانيدند و گفتند فرمانفرمايى ايران بر تو مبارك باد . و نيز در خواب ديدم كه سر نرّه‌شير عظيمى را صيادى از برايم آورد و من افسوس مىخوردم و به آن صياد ، دشنام بسيار دادم و گفتم چرا اين شير را كشتى و آن را زنده ، نزد من نياوردى و از غيظ ، حكم به راندن آن صياد نمودم . اميدوارم ، كه خدا ، فرج و نجات ما را نزديك كرده باشد و از اين ورطهء هلاكت برهاند و از اين مخمصه ، آزاد نمايد و مرزبانى آن را به ما عطا نمايد . به لشكر ما ، گرسنگى ، غالب و جان‌هاى شيرينشان تلخ در قالب شده و از شدت جوع ، اهل اين شهر ، بىطاقت و تاب و احوالشان از بىآذوقگى ، خراب است و از بىقوتى ، بىقوّت و ناتوان و از هرطرف ، در جستجوى نان مىباشند . و اكنون ، جاسوسى ، خبر آورده كه از بلوكات ، به قدر ده - بيست‌هزار خروار از مأكولات و شش - هفت‌هزار رأس گاو و گوسفند و بز ، سورسات به اردوى محمد حسن خان مىبرند . تو بىتأمل ، با صد سوار چالاك ، از شهر ، بيرون رو و به اميدوارى از لطف خداى كارساز ، آن سورسات را مالك شو و به شهر شيراز ، داخل ساز تا شكم خود را سير نماييم و به جانب خراسان ، فرار كنيم . » عالىجاه شيخ على خان مذكور ، متعهد اين خدمت شده و فى الفور از قوّه به فعل آورد و همهء آن سورسات مذكور را به پهلوانى و مردانگى ، داخل شهر شيراز نمود . والاجاه كريم خان زند و اتباعش كه از غم و هم و غصه و ملال ، مانند افعى سرماخورده ، بىحس و افسرده بودند و از بىقوتى ، بىقوّت و با كلال و ملال و خراب‌احوال و دل‌مرده بودند ، به حركت درآمدند و به خرمى برآمدند و كوس و كوركه و طبل و نقاره و كرنا زدند . و از روى شادمانى ، همهء اهل شهر شيراز ، دف و انواع سازها نواختند و غوغا و هاىوهوى اهل شيراز بر فلك هفتمين ، به گوش كرّوبيان ملاء اعلى مىرسيد . والاجاه
هامش
( 1 ) - ابو على حسن ، امير آل بويه ، 366 - 335 در جبال .