تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
مبدل به آفتابى شد و به‌تدريج از وى ستاره‌هاى خورد و كلان بسيار بيرون آمدند و به دورش احاطه نمودند . تعبير اين خواب را چنين فهميدم كه پسرى از صلب من متولد خواهد شد و دعوى پادشاهى خواهد كرد و آن را خواهند كشت و پسر وى در ايران ، پادشاهى عظيم الشأن و كثير الاولاد و الاحفاد خواهد شد . « ديگر آنكه شبى در خواب ديدم كه در صحرا ، اسبم به خاك فرو رفت تا زين ، و گرگ خونخوارى كه در سركار من طعمه‌خوار و پروردهء من بود ، سرم را از تن جدا نمود و بركند . و اين خواب ، دلالت مىكند بر اين‌كه در باتلاقى اسبم فرو خواهد رفت به گل و جيره‌خوار بىمروت نمك‌به حرامم سرم را بغتتا به نامردى خواهد بريد و به غفلت ، مرا خواهد كشت . « و نيز در خواب ديدم كه شخصى پاى مرا بريد و به نزد كريم خان ، بر رسم هديه برد . و اين خواب ، دلالت بر اين مىكند كه سرم را از براى وى خواهند برد . « ديگر ، من استراحت و رفاه اهل ايران ، منظور نظرم مىباشد و نه استراحت خود . كه اكنون ، خود را چنين به تعب و رنج شديد افكنده‌ام و اين همه زحمت و مشقت مىكشم و آرامى ندارم . و چنان‌كه ائمه و سادات و پيشوايان دين و ملت ما كرده‌اند ، و شكر مىكنم خدا را كه تا خويشتن را مجازا شناخته‌ام ، بىمروتى و نامردى و بىانصافى و ظلم و جور و تعدى ، بىحسابى و شلتاق دانسته ، از من سر نزده و صادر نگرديده ، مگر آن‌كه به جهالت و اضطرار از من صادر شده باشد . » تلاوت قرآن مجيد و صحيفهء كاملهء سجاديه ، بسيار مىنمود و بسيار مىگريست و على الاتصال مىگفت : « استغفر اللّه ربى و اتوب اليه » . و شب‌ها تهجد به جا مىآورد . و هرگز دشنام به كسى نمىگفت . سلطانى بود با داد و دهش و نيكوروش و پاك‌دهن و پاك‌دامان و خوش‌صورت و نيك‌سيرت و شيرين‌كلام و باحيا و باوفا و باشجاعت و بامروت و باسخاوت . و در حساب و احتساب و تمييز و نظم و نسق و عدل و انصاف ، فرد كامل بود . و در علو همت و سموّ رتبت و حسن سياست ، عديم النظير بود . و در حسن